گرداند و زن و فرزندان ايشان را . و دستورى ده تا ما يك شب اين طعام را به شهر اندر آريم ، مسلمه دستورى داد . اليون كشتيها راست كرده بود . چون طعام به شهر بردند ، اليون ديگر روز حرب را بياراست ، و مكرى كرد كه اگر زنى كردى بر او عيب كردندى . [ 311 a ] و مسلمانان متحيّر شدند ، و كار چنان شد بر مسلمانان كه هيچكس از لشكرگاه بيرون نتوانست رفتن ، و روميان چيره شدند بر مسلمانان .
دست بگشادند و چهارپايان را همى خوردند چنان كه هيچ چيز نماند كه بخوردندى از حيوانات اهلى و وحشى و برگ و درخت و هر چه بيافتند بخوردند .
و سليمان به دابق بود و هيچ مدد نتوانست فرستادن ، و مسلمانان بدين سختى اندر بودند تا سليمان بمرد ، و عمر بن عبد العزيز به خليفتى بنشست . پس عمر نامه كرد به مسلمه و باز خواندش .
و هم اندر اين سال نود و هشت بود كه سليمان پسر خويش ايّوب را ولى عهد كرد بر ولايت و خليفتى .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 886
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٨٨٦