است كه من كردم بجاى هرمز . مرا خلعت فرستاده است ، خواستم تا شما ببينيد ، و مرا پيغام چنين و چنين داده است .
آن سپاه را بر هرمز دلها تباه شد . گفتند : اگر پاداشن تو چنين است ما را نيز هم از اين دهد ، و اگر كردار تو نشناخت آن ما نيز هم نشناسد ، و ما از وى و از شاهى وى بيزاريم . بهرام گفت : چنين مگوييد كه او را اندر اين گناه نيست كه اين آن وزير كرده است كه نام وى يزدان بخشش است و ما را حسد كرده است ، شما را از اين چيز زيان ندارد . همه گفتند : ما هم از هرمز بيزاريم و هم از وزير ، و اگر با ما مساعد نباشى از تو نيز بيزار شويم . بهرام با ايشان مساعد شد و همه سپاه بجمله هرمز را مخالف شدند ، و بفرمود تا دوازده هزار كارد كردند همه سرهاى آن كارد كژ ، و آن كاردها را به سوى هرمز فرستاد تا وى بداند كه اين دوازده هزار مرد كه آنجااند همه از او بگشتند و ترا مخالف شدند . پس چون آن كاردها به هرمز رسيد ، آن كاردها همه بشكست و باز بهرام فرستاد . بهرام سپاه را گفت : همى ايدون گويد كه شما را همه سرها ببرم چنان كه اين كاردها بشكستم ! آن همه سپاه را خشم آمد و خشم بر هرمز نيز بيشتر شد .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 775
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٧٧٥