شود و ملك از عجم بشود بر دست قوم وى از پس مرگ وى ، و از عجم چهارده ملك بنشيند از پس امروز و آنگاه ملك ايشان و دين ايشان بشود ، و ملك و دين آن پيغامبر به زمين ايشان اندر آشكارا شود . و وقت آن است كه آن پيغامبر از مادر بيايد يا خود آمده است . عبد المسيح بازگشت و سوى كسرى شد و شعرى گفت با خويشتن به راه اندر ، ابياتش شش هفت ، و شعرى هست سخت نيكو ، و مردمان از آن جز بيت بازپسين ندانند ، ايدون گفت :
شعر :
شمّر فإنّك ماضى الهمّ شمّير
لا يفزعنّك تفريق و تغيير
إن يك ملك بنى ساسان أفرطهم
فإنّ ذا الدهر أطوار دهارير
فربّما ربّما أضحوا بمنزلة
تهاب صولهم الأسد المهاصير
منهم أخو الصرح مهران و إخوته
و الهرمزان و سابور و سابور
و الناس أولاد علَّات فمن علموا
أن قد أقلّ فمهجور و محقور
و هم بنو الأمّ لمّا أن رأوا نشبا
فذاك بالغيب محفوظ و منصور
و الخير و الشرّ مقرونان فى قرن
فالخير متّبع و الشرّ محذور
پس عبد المسيح بيامد سوى كسرى نوشروان و آنچه سطيح گفته بود همه را بگفت . كسرى را دل ايمن شد و گفتا : انديك به روزگار من چيزى نبود ، و تا از ما چهارده ملك بنشيند بسيار كارها شايد بودن .