برنشست و بيرون آمد و سپه صف زده بودند . يك تن فراز آمد و مر او را نيزهاى بزد بر پهلوى راست ، و شهر ايران از اسب بيفتاد . ديگران فراز آمدند و هر چيزى همى زدندش تا بكشتند . پس بانگ كردند كه هر كه اين را بيند و نه از خاندان ملك بود ، طلب پادشاهى نكند و همه پادشاهى شهر ايران چهل روز بود و از پس او كسى را نيافتند از اهل بيت ملك جز دختران پرويز كس مانده نبود .
بوران دخت و آزرمى دخت . پس بر آن خواهر كه مهتر بود گرد آمدند و بوران دخت را به پادشاهى بنشاندند .
ص 846 عنوان : ص : خبر بوران دخت ( بىنقطه ) . صب : خبر توران دخت . فا : حديث بوران دخت دختر پرويز .
س 3 : فا : نام او بسروج بود . ص و صب : نام سيفرع بود - روايت ص و صب بس كوتاه است با همانندى مطلب .
ص 848 عنوان : ص و صب : خبر آزرمى دخت . فا : حديث پادشاهى آزرمىدخت .
س 4 : ص و صب : و مردى بود نام او فرخزاد و وزير پرويز بوده بود . فا : نام اين فرخ هرمز بوده و امير خراسان بود .
ص 849 س 10 : ص و صب : . . . رستم بن فرخزاد از خراسان برفت بىآگاهى و به مداين آمد با هفتاد هزار مرد ، و راست به سراى سلطان شد و گرداگرد سراى بگرفت ، و كس به سراى فرستاد تا آزرمى دخت را بگرفتند و بيرون آوردند ، و نخست فرمود تا دويست حبشى با وى گرد آمدند ، آنگاه دست و پايش ببريد و هر دو چشمش كور كرد ، آنگاه بفرمود تاش بكشتند ، و هر كه اندر آن كار بود همه را بكشت ، و آن حاجب را نيز كه پدرش كشته بود بكشت .
پس عجم بىملك بماندند و هيچ كس را نيافتند از اهل بيت ملك . مردى را يافتند اردشير نام او را به ملك بنشاندند و او ملكى نشايست . او را باز كردند و ديگرى بياوردند از فرزندان انوشروان ، فيروز نام ، و او را بر تخت نشاندند و تاج بر سر او نهادند . گفت : اين تاج نخواهم كه بر سر من تنگ است . او را باز كردند و گفتند نه از فرزندان ملوك است . پس مردى را بياوردند فرخزاد نام از مغرب ، و به ملك بنشاندند ، و شش ماه ملك او داشت . آنگاه او را بكشتند و مردم متحيّر شدند و هيچ كس را نيافتند كه ملك را شايست ، و خداى عزّ و جلّ خواست كه آن ملك از دست عجم بشود . پس خبر يزدگرد بن شهريار يافتند ، و او گريخته بود و به پارس شده و به شهر اصطخر نشسته . طلب كردند او را و بياوردند و به پادشاهى بنشاندند و بيست سال پادشاه بود ، و ملك عجم از دست او بشد و به
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1020
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٠٢٠