سبب افتادن ترسايى از عرب به زمين نجران
و اين مردمان نجران هم از عرب بودند ، و گرد ايشان اندر همه عرب بتپرست بودند و ايشان از ميان ترسا بودند ، و ايشان را از بيرون شهر درختى بود ، خرما بنى بزرگ ، و هر سال يك روز ايشان را جشنى بودى و آن روز همه خلق گرد آن درخت شدندى و جامه ها پوشيدندى مر آن درخت را از ديباه ، و همه بتان را به زير آن درخت آوردندى و گرد آن درخت اندر طواف كردندى و دعا همى كردندى ، و ديوى از ميان درخت با ايشان سخن گفتى ، و ايشان آن درخت را قربان كردندى و بازگشتندى .
پس مردى از زمين شام از فرزندان حواريان عيسى بود نام وى فيمون ، و به زمين عرب افتاد . همهء آن خلق را بتپرست ديد . وى دين خويش پيدا نيارست كردن .
ترسيد كه وى را تباه كنند . پنهان ده به ده همى رفتى و مزدورى كردى ، و شبانگاه مزد بستدى و طعام خريدى و بخوردى . و هميشه خداى را پرستيدى و نماز كردى . چون مردمان آگاه شدندى كه وى همى بت نپرستد ، از آن ده برفتى و به دهى ديگر شدى به زمين موصل و جزيره و حدّ سواد و عراق . روزى تنها همى رفت . مردمان پيش آمدندش دزدان ، و او را گفتند : تو بندهاى و از خداوند بگريختهاى . او را بند كردند و بدان زمين نجران بردند و بفروختند .
مردى او را بخريد و هر چه مىفرمودى او را مىكردى ، و شبانگاه به خانه اندر