خلق اندر نهاد كه اندر حصار بودند از عرب ، و يك تن نرست . همه را بكشت و هر كه بجست به رخنهء حصار آمد . لشكر شاپور آن همه را بكشتند تا هيچ كس نماند ، و همه عرب و باديه و حجاز و بحرين و يمامه و شام تا يمن هيچ حى نبود كه نه از او كشته بودند ، و اندر اين همه حيّها مصيبت بود ، و اين خبر اندر شعرهاى عرب پديد است كه ايشان چندين سال همى مرثيت گفتند آن كشتگان حضر را ، و از همه شعرها آن اعشى بهتر است :
شعر
أ لم تر للحضر اذ أهله
بنعمى و هل خالد من نعم
أقام به شاهبور الجنو
د حولين يضرب فيه القدم
فما زاده ربّه قوّة
و مثل محاوره لم يقم
فلمّا رأى ربّه فعله
أتاه طروقا فلم ينتقم
و كان دعا قومه دعوة
هلمّوا الى أمركم قد صرم
فموتوا كراما باسيافكم
ارى الموت يجشمه من جشم
و اين ابيات اندر اين كتاب يك ره گفتيم ديگر باره باز گردانيديم كه جايگاهش ايدر است ، و اندر مرثيتهاى عرب نيز قول ابى دؤاد الايادى است كه ايدون گفت :
و أرى الموت قد تدلَّى من الحض
ر على ربّ أهله السّاطرون
و قول عمرو بن [ الة بن الجدى ] :
ألم يحزنك و الأنباء تنمى
بما لاقت سراة بنى عبيد
و مصرع ضيزن و بنى أبيه
و أحلاس الكتائب من تزيد
أتاهم بالفيول مجلَّات
و بالابطال سابور الجنود
[ فهدّم من أواسى الحصن صخرا
كأنّ ثفاله زبر الحديد ]
و اين ابيات گفته بوديم نيز و ليكن بدين جايگه خوبتر بود ، و شعرهاى عرب اندر مصيبت حصن بسيار است .
و شاپور از آنجا برداشت و آن شهر را ديوارهاى حصار بيفگند و زير پاى پيلان بكوفت و با زمين راست كرد ، و حصار ويران گشت و كس آنجا نتوانست بودن ، و از