اكنون به جاى ملكت رسيد و من اين پادشاهى به دو سپردم . و مردمان سخن او را استوار داشتند و او را بنشاندند و نام او دارآب كردند از بهر آنكه از آب يافته بود .
پس دارا به ملك بنشست ، و مادرش دستورى خواست و به پارس شد ، و ترسيد كه داراب را ياد آيد كه با وى چه كرد . و به پارس به اصطخر همى بود ، و مادرش به پارسى سى سال بماند پس بمرد . چون داراب خبر مرگ مادر شنيد ، سپاه بكشيد و به پارس شد و آنجا بنشست .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 483
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٨٣