چند گفت كه آن را شعر گردانيدهاند . ندانم كه او به سريانى گفت و يا به تازى ، و آن ابيات اين است :
شعر :
تغيّرت البلاد و من عليها فوجه الارض مغبّر قبيح
تغيّر كلّ ذى طعم و لون و قلّ بشاشة الوجه المليح
فوا اسفا على هابيل ابنى قتيل قد تضمّنه الضّريح
و جاورنا عدو ليس يعنى لعين لا يموت فتستريح
پس قابيل بنفرين شد و بخت بد او را پيمود و ابليس بر او چيره شد ، و قابيل بر پدر نيارست بودن ، خواهر را بر گرفت و به زمين يمن شد و آنجا همى بود تا بمرد .