عليه السّلام گفتم : من به اين علم گرفتار شدهام ، و از اين رو چون قصد آن كنم كه در پى حاجتى روان شوم ، چون در طالع بنگرم ، و طالع شرّ را بينم ، فرومىنشينم ، و در پى آن حاجت نميروم ، و چون طالع خير را بنگرم ، در پى آن حاجت روان ميشوم ؟ امام فرمود : بمقتضاى اين دانش خود قضاوت ميكنى ؟ ! گفتم : آرى . فرمود : كتابهايت را بسوزان .
شرح : « يعنى بچنين تصوّرات خود معتقد مباش ، و ستارگان اگر چه تأثير مبهمى دارند ، ولى تو و امثال تو آن را نميدانيد ، زيرا شما احاطهء علمى به آن تأثير نداريد . * ( « و شما را جز بهره اى قليل از علم ندادهاند » . و مجلسى اوّل - رحمه الله - فرمود : بدان كه در اخبار بسيارى در كافى و كتب ديگر وارد شده است كه نجوم تأثيرى دارند ، و در اخبار بسيار ديگر تهديدهاى سختى در بارهء تعليم و تعلم علم نجوم روايت شده است . و من در بارهء حرمت آن اختلافى در ميان اصحابمان نميشناسم . و آنچه از اخبار برميآيد اينست كه اين نهى يا به منظور سدّ باب اعتقاد است ، زيرا كه كار آن به جائى مىانجامد كه ستارگان را در تأثير مستقل بدانيم ، و در مجارى امور مؤثّر بشناسيم . همانطور كه منجّمان كافر چنين گفتهاند ، و اين منجّمان كافر دو گروهند : گروهى قائل بوجود واجب بالذّات نيستند ، بلكه همان ستارگان را واجب ميدانند . و گروهى قائل بهر دواند ، و ايشان مشركند . پس از آنجا كه اين علم بچنين اعتقادات فاسدى مىانجامد ، شارع از تعلَّم و تعليم آن نهى كرده است ، تا كار به آنجا نكشد .
و امّا در باب عقيدهء موحّدين كه ستارگان را حادث ميدانند ، تأثيرشان را از قبيل تأثير سقمونيا و فلفل ميشمارند ، و شعورى براى آنها قائل نيستند ، و يا آنكه بشعور و تأثيرشان قائلند ، ولى همگى آنها را مسخر بتسخير واجب بالذّات ميدانند . ظاهر امر اينست كه چنين اعتقاد ، بر سبيل اجمال زيانى ندارد . و اما به تفصيلى كه منجمين به آن قائلند ، بيگمان و همى محض و قائل شدن به چيزى نامعلومست ، زيرا جز كسانى از قبيل
من لا يحضره الفقيه ( فارسي ) — صفحة 136
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٣٦