اگر ايراد شود كه الفاظ مجاز چگونهاند و معنى را چگونه از آنها مىفهميم در صورتى كه آنها براى معانى مجازى خود وضع نشدهاند مانند دلالت كلمه " شير " بر مرد شجاع ؟
پاسخ ميدهيم كه مراد از مجازات ، همان معانى حقيقى آنهاست و مجازيت ، فقط در ادعاى اين است كه فلان موضوع معين از مصاديق معناى حقيقى است . وقتى كسى مىگويد : شير را در حالت تيراندازى ديدم ، از كلمه شير ، همان حيوان درنده را قصد كرده است و ديدن شير واقعى را اراده نموده ليكن مدعى است كه شخص معهود " احمد مثلا " شير واقعى است و بنابراين مجازيت در ادعاى اوست و نه در سخن او - دقت كنيد -
اگر پرسند كه در معماها چه بايد گفت ؟ آيا آنها نيز داراى دلالت لفظى وضعى هستند ؟ مانند گفته شاعر در معماى مربوط به اسم " ضياء " :
نقاش قلم گرفت و قد تو نگاشت * پرگار گشاده را نگونسار بداشت
تا دور خطت كشد ولى از نامت * بود آنرقمى كه جاى انديشه گذاشت
اگر اين گونه معماها داراى دلالت لفظى وضعيند ، پس چرا براى فهميدن مقصود از آنها بايد اينهمه دقيق شد و انديشيد ؟
جواب آن است كه بله ، اينها نيز داراى اين دلالتند ، و الفاظى كه در آنها استعمال شده تنها بر معانى حقيقيشان دلالت دارند و از اين حيث هيچگونه نيازى به تفكر و تامل نيست .
اما براى كشف آنچه با معانى حقيقى الفاظ مناسبت دارد ، تفكر ضرورى است . پس دلالت لفظى وضعى بر معانى معمولى است و دقتى هم نميخواهد دقت در كشف معانى مناسب معانى اصلى است و آن معانى هم موضوع له لفظ نبوده دلالت لفظ بر آنها لفظى وضعى نميباشد .
" اقسام دلالت لفظى وضعى "
دلالت لفظى وضعى بر دو قسم است : 1 - دلالت جلى ( آشكار ) و آن عبارت است از دلالت منطوق لفظ .