مىكند .
هر تجربهاى بناچار دو چيز را مىخواهد :
1 - اينكه مشاهدات خود را در موارد گوناگون تكرار كنيم .
2 - مقدمه عقلانى كه به تكرار مشاهده ضميمه مىشود و آن مقدمه اين است " اگر اين اثر اتفاقى بود ، نبايد دائمى يا در بيشتر موارد باشد " .
فرق بين تجربه و استقراء هم در همينجا است - چنان كه قبلا هم بدان اشاره شد - استقراء فقط تكرار مشاهده است و گاه ضميمه نمودن مقدمه عقلانى با آن غير ممكن است . مانند " مشاهده اينكه اكثر حيوانات بهنگام جويدن غذا ، فك اسفل خود را تكان مىدهند " . اما در مورد آثار اشياء چنين نيست مثلا زمانى كه مشاهده شد كه فلان معجون دواى فلان درد است و اين مطلب را در مزاجها و زمانها و مكانهاى مختلف تجربه نموديم ، ذهن ما به ملازمت بين اين هر دو پى مىبرد و بدان حكم مىكند .
5 - متواترات - مانند وجود مكه و محمد ( ص ) و نارضائى حضرت زهرا ( ع ) از حكومت پس از پيامبر ( ص ) .
6 - حسيات - مانند ستارگان آسمان نورانينند .
7 - وجدانيات - مانند
" إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ "
يا " ما گرسنه و تشنهايم " .
بسيارى از متاخران غرب و پيروان آنها ، چنان كه از عبارتهاشان بر ميآيد اصالت يقينيات را جز در مورد تجربيات انكار مىكنند .
اينان مىگويند : هيچچيز مادامى كه مورد تصديق تجربه قرار نگيرد معتبر نخواهد بود . تا جايى كه بعضى از آنها « 1 » حتى قانون علت و معلول را هم با تجربه تبيين مىكنند . و مىگويند : علامت معرفت ، فقط تجربه است و بنابراين ، جن ، وجود خارجى ندارد زيرا قابل تجربه نيست .
در گذشته نيز پارهاى از عباراتى كه تنها تجربه را معتبر مىدانستند
هامش
( 1 ) - مانند ارانى در ص 33 جزوه ماترياليسم دياليكتيك .