خوردن فك پايين خود را حركت ميدهند و آنگاه با وجود شك در مورد تمساح ( مثلا ) حكم كنيم باينكه هر حيوانى فك پائين خود را بهنگام جويدن تكان مىدهد . « 1 »
تمثيل
تمثيل دليلى مركب از دو قضيه است تا به جهت مشابهتى كه آن دو با هم دارند حكم يكى از آن دو را براى ديگرى اثبات كنند . تعريف صحيح تمثيل همين است ، نه آنچه را كه مشهور گفتهاند .
آنان مىگويند : تمثيل عبارت است از اثبات حكم بر يك جزئى به خاطر ثبوت آن در جزئى ديگر " . اشكال اين تعريف آن است كه حكم نتيجه تمثيل است و نه خود آن .
چنان كه از تعريف فوق مستفاد مىشود در تمثيل بايد 4 چيز موجود باشد :
1 - مشبه به - كه فقهاء آن را اصل ، و متكلمان ، شاهد و حاضر گويند
2 - مشبه - كه در نزد فقها ، " فرع " و در نزد متكلمان ، غايب ناميده مىشود .
3 - وجه شباهت كه در نزد فقهاء علت جامعه و وصف و در نزد قدماى از متكلمان " جامع " ناميده مىشود « 2 »
4 - اثبات اينكه علت حكم موجود در اصل ، همان وجه شباهت مىباشد . و هرگاه اين امور چهارگانه تحقق يابد ، حكم در فرع نيز متحقق مىشود . الا اينكه سخن در همان امر چهارم است ، چگونه مىشود آن را اثبات نمود ؟ چگونه مىتوان اثبات نمود كه موسيقى از آنجهت كه مايه تضعيف
هامش
( 1 ) - مشهور آن است كه اين حيوان بهنگام جويدن غذا فك بالايى خود را حركت مىدهد .
( 2 ) - ابن سينا اصل را " شبيه " و فرع را " محكوم عليه " ناميده است .