بايد دانست كه اساس قضيه براى رفع مجهولات بوده ، و شالودهء مجهولات انسان ، 3 چيز است : 1 - جهل به وجود شيئى 2 - جهل به حقيقت آن 3 - جهل به علل وجودى آن « 1 »
تقسيمات قضيه
قضيه به اعتبار موضوع و محمول و نسبت و حكم ، داراى تقسيمات متعددى مىباشد .
نكته - نسبت گرچه از اجزاء قضيه نيست ، اما از آن جهت كه شرط حكم - جزء سوم قضيه - مىباشد ، مىتواند مورد تقسيم قرار گيرد ، بنابراين جزء و شرط هر دو مىتوانند مورد تقسيم قرار گيرند .
تقسيم به اعتبار موضوع
1 - قضاياى شخصيه - در اينگونه قضايا ، موضوع شخص معينى است مانند محمد رسول خدا است .
2 - قضاياى طبيعيه - در اينگونه قضايا ، طبيعت موضوع قرار مىگيرد مانند :
إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ
- انسان در زيان است ( كه طبيعت انسان منظور است ) . اينگونه قضايا نيز خود داراى چند قسمند . زيرا موضوع آنها ، گاه خود طبيعت است مانند مثال فوق .
و گاه طبيعت با قيد كليت ، مانند انسان نوع است ، جمعى از منطقيان اين قسم را " قضيه عام " ناميدهاند .
گاهى نيز افراد طبيعت ، موضوع قضيه قرار مىگيرند ، در اين صورت هم اگر ، در قضيه ، اندازه افراد ، روشن نشده باشد ، آن را " مهمله " نامند . مانند انسان كاتب است ( در صورتى كه مقصود از اين جمله آن باشد كه افراد غير
هامش
( 1 ) - بقول حكيم سبزوارى : راس المطالب ثلاثه علم مطلب ما مطلب هل مطلب لم ريشه مطالب و دانستنيها 3 چيز است : ما و هل و لم ذات و وجود و علت .