تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
انداختن داشته باشد ، مثل تراشيدن و گرفتن ناخن و خواه شأنيّت بريدن و تراشيدن باشد و چه عامل تمسّك و حفظ و بقا مثل : عصاره و نسل و فرزند و نطفه باشد ، و « من » براى ابتداى غايت است ، براى اينكه حضرت آدم ( عليه السّلام ) از عصارهء گل خلق شده است نه اينكه « من » براى بيان ، بوده باشد همان‌طور كه زمخشرى به خطا گفته است ، زيرا وقتى من براى ابتداى غايت باشد ، بىنياز از بيان است ،
« ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً »
يعنى : اولاد و فرزندان آدم را از نطفه خلق كرديم و « نصب » نطفه به جهت حذف حرف جرّ است ، به اصطلاح علم ادب منصوب به نزع خافض است « من نطفه فى قرار مكين » ؛ يعنى در جاى محكم و آرام ، و جار و مجرور كه
« فِي قَرارٍ مَكِينٍ »
صفت نطفه است ؛ يعنى : ما فرزندان آدم را در محلّ و جاى محكم و مطمئن صلب پدر نه در شكم مادر قرار داديم آن‌طور كه برخى گفته‌اند و الّا كه به جاى « ثمّ خلقنا النطفة علقة » بايد مىگفت در « فخلقنا النّطفة علقة » چون كه مبدأ و آغاز خلقت ، « علقه » در شكم مادر ، قرار داديم آنطور كه برخى گفته‌اند و الّا به جاى ثمّ خلقنا النّطفة علقة » مىبايست بگويد در « فخلقنا النّطفة علقة » در حالى كه مبدأ و آغاز خلقت « علقه » در شكم مادر ، جداى از نطفه نيست ، بلكه از زمانى است كه نطفه در صلب و پشت پدر است .
« ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً »
يعنى : بعد از انتقال نطفه از پشت پدر به رحم مادر ، و از اين‌رو ثمّ گفت : براى اينكه نطفه قبل از انتقال تا استقرارش ، در رحم خود ، موجود است ، و امّا « فخلقنا العلقة » با فاء آمده است ، نه با ثمّ و نظريه اين است كه « علقه » استعداد و آمادگى مضغه شدن را دارد ، چون مضغه همچنين ساير نقل و انتقالات بعد از آن ، بدون فاصله و درنگ زمانى بعد از علقه پديد مىآيد . كه معمولا و به‌طور عادى و طبيعى تركيب و ساخت چيز از دو نياز به فاصلهء زمانى بين آمدن دو طرف و اين تحليل و بيان قول ابن عبّاس و مجاهد است ، و گفته شده است : « خلق آخر » همان إنبات و رويش دندان‌هاست و باز گفته شده است ، آن كون ، بودن مذكّر و مؤنّث است . و « علقه » قطعه و پاره‌اى خون سفت ، غليظ و متراكم است ، و مضعهء قطعه و پاره‌اى گوشت است ، و ابو حنيفه براى اثبات مذهب و عقيدهء خود با اين آيه
« ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ »
استدلال كرده است كه اگر كسى تخم‌مرغ يا دانه كند را غصب كند و نزد او تبديل به جوجه يا آرد شود . غاصب ، مالك آن مىشود و غير از تخم‌مرغ و دانه مسئوليّت و ضمانى ندارد . ولى ابو حنيفه قولش صحيح نيست
كنز العرفان في فقه القرآن — صفحة 895 | المقداد السيوري / بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي