الف ) كسانى كه عادت آنها در جاهليّت همين گفتار ( ظهار ) بود ، پس از اسلام آوردن ترك كردند ، سپس بعد از اسلام دوباره آن را بر زبان راندند ، كفّاره آنها چنين است .
ب ) برمىگردند به آنچه كه با استدراك گفته بودند ، زيرا متدارك و جبران كنندهء امر ، به همان امر برمىگردد . « عود » در ضرب المثل « عاد غيث على ما أفسده » يعنى :
باران هر چيزى را از بين ببرد ، فاسد كرده بود به اصلاح آن بازگشت ، از همين باب است .
و اين تدارك نزد شافعى بدين گونه است زن را مدّتى نزد خود نگهدارد كه در آن مدّت بتواند از وى جدا گردد . و نزد ابى حنيفه بدين صورت است كه إستمتاع و لذّت بردن از زن را بر خود حلال كند و لو با يك نگاه شهوتآميز . امّا مالك معتقد است كه جبران ، با عزم بر جماع صورت مىپذيرد و معناى آيه اينست كه تدارك و جبران اين قول ، با كفّاره دادن انجام مىپذيرد .
ج ) مراد از « ما قالوا » چيزى است كه با لفظ ظهار بر خود حرام كردهاند ، كه طبق اين معنا قول به منزله مقول فيه ، آمده است ، مثل
« وَ نَرِثُهُ ما يَقُولُ وَ يَأْتِينا فَرْداً »
. « 1 »
معناى آيه ، طبق اين تفسير اينست : پس مىخواهند با تماسّ ( كه كنايه از جماع است ) از قول برگردند و اين قول بهترين تفسير است ، چون موافق با فتواى فقهاى اصحاب است كه « عود » را به « ارادهء وطى » تفسير نمودهاند .
در تقدير گرفتن « اراده » در اين آيه مثل تقدير در
« فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ »
« 2 » مىباشد .
د ) عقيده فرقه ظاهريّه اينست كه مراد از « عود » تكرار ظهار است .
اين قول نيز بعيد نيست ، زيرا به عقيدهء ما كفّاره با تكرار صيغهء ظهار ، مكرّر مىشود ، اما اشكال آن اينست كه مفهوم آيه طبق اين تفسير ، اين مىشود كه كفّاره فقط در صورت تكرار صيغهء ظهار واجب است و بدون تكرار صيغه واجب نيست ، در حالى كه اين مفهوم باطل است .
ه ) قول ابى مسلم كه معتقد است مراد اين مىباشد كه بر آنچه كه گفته است ، سوگند ياد كند .
هامش
( 1 ) . سورهء مباركهء مريم ، آيهء 80 .
( 2 ) . سورهء مباركهء نحل ، آيهء 98 .