فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً »
« 1 » ؛
« و زنان شوهردار ( به شما حرام است ) مگر آنها كه ( از راه اسارت ) مالك شدهايد ، ( زيرا كه اسارت آنها در حكم طلاق است ) اينها احكامى است كه خداوند بر شما مقرّر داشته است . امّا زنان ديگر غير از اينها براى شما حلال است كه با اموال خود آنها را اختيار كنيد ، در حالى كه پاكدامن باشيد ، از زنا خوددارى كنيد و زنانى كه متعه ( ازدواج موقّت ) مىكنيد ، واجب است مهر آنها را بپردازيد . و گناهى بر شما نيست در آنچه بعد از تعيين مهر ، با يكديگر توافق كردهايد . خداوند دانا و حكيم است » .
« أحلّ » ؛ يعنى : « خداوند حلال فرمود » و به صورت مجهول قرائت شده است ، به اين دليل كه بر « حرّمت » عطف گرديده است .
« ما وَراءَ ذلِكُمْ » ؛
يعنى : « غير از آن محرّماتى كه قبل از اين ذكر شد » ، كه توضيح آنها خواهد آمد .
« ما » موصوله است و به معناى « زنانى كه » مىباشد و بنابر قرائت مشهور ، محلّا منصوب است و بنابر قرائت غير مشهور . محلّا مرفوع مىباشد .
« أَنْ تَبْتَغُوا »
بدل اشتمال از
« ما وَراءَ ذلِكُمْ »
مىباشد ؛ يعنى : « حلال شده است بر شما آنچه كه از زنان حلال غير محرم طلب نماييد » .
زمخشرى گفته است : « أن تبتغوا » مفعول است ، ولى اين قول باطل است ، چون شرط مفعول له بودن اين است كه : عمل فاعل ، فعل باشد كه دليل آن فعل در جمله آمده است ، در حالى كه « ابتغاء » عمل فاعل « احلّ » نيست . و نيز نيازى به تقدير در آيه نيست با اينكه تقدير ( فرض يك عبارت محذوف در جمله ) خلاف اصل است .
« محصنين » حال از « ان تبتغوا » است و دليل اينكه به « محصنين » بسنده نفرموده و « غير مسافحين » را نيز به دنبال آن آورده ، اين است كه : اگر كسى مثلا نسبت به « هند » پاكدامنى نشان دهد ، ممكن است با كسى غير از « هند » زنا كند .
« المسافحه » ، از ريشهء « السّفح » گرفته شده است و به معناى « ريختن منى » مىباشد و معناى « مسافحه » ، « كثرت در ريزش منى » مىباشد . اين امر نسبت به لغت
هامش
( 1 ) . سورهء مباركهء نساء ، آيه 24 .