و لكن اكثر اقوال بر خلاف قول آقاى حسن مىباشد و بلكه همهء نمازها با همين صورت فعلى ، در مكّه واجب شدهاند .
بدان أمسى : « شام كرد » و أصبح « صبح كرد » و أعشأ : « شب نمود » ، وقتى گفته مىشوند كه داخل شام و صبح و شب شده باشد ، يعنى اوّل وقت را مىفهماند ؛ بنابراين كسى كه منكر واجب موسّع است و همهء واجبات را مضيّق مىداند و وجوب را به اوّل وقت ، اختصاص مىدهد ، ممكن است به اين آيه استدلال نمايد .
به اين ترتيب وجوب صلوة ، به كلمهء « حين » مقيّد شده است و كلمهء « حين » زمان ورود در شام و صبح را مىرساند و زمان ورود ، همان اوّل وقت است . اين استدلال بىاساس است ؛ چه آنكه كلمهء « حين » اشاره به اوّل وقت است و هر نمازى داراى دو وقت است . يكى وقت فضيلت ، كه همان اوّل وقت مىباشد و ديگرى وقت إجزا و كفايت است كه آخر وقت مىباشد و گذشته از آن براى اثبات توسعه و وجوب موسّع ، دلايل فراوانى وجود دارد :
1 - آنچه كه قبلا بيان شد ، راجع به آيهء
« إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ »
؛ « تا نيمهشب » كه هر انتهايى ابتدائى لازم دارد و در مورد گسترده بودن وقت ، ثابت مىگردد .
2 - روايت ابن عبّاس از رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين آمده كه : « جبرئيل به پيغمبر ( ص ) نماز گزارد و در روز اول زمانى نماز را به پا كرد كه سايهء هر چيزى به اندازه خود شىء بود و در روز دوم زمانى به پا كرد كه سايهى هر شىء به اندازهء دو برابر آن شىء شده بود ، و فرمود كه بين اين دو زمان ، نيز وقت صلاة است » . « 1 »
3 - روايت محمّد بن مسلم : « چهبسا در حضور امام جعفر ( عليه السّلام ) وارد مىشدم ، در حالى كه نماز ظهر و عصر را خوانده بودم . پس مىفرمود : نماز ظهر را خواندهاى ؟
مىگفتم بلى ، نماز عصر را هم خواندهام ، مىفرمود : من هنوز نماز ظهر را نخواندهام .
پس به پا مىخاست البتّه بدون شتاب و عجله و بلكه با آرامى ، غسل مىنمود و يا وضو مىساخت سپس ظهر را مىخواند و آنگاه نماز عصر را انجام مىداد . « 2 »
[ 20 ] آيهء چهارم :
« فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ ، وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ ، قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّكَ تَرْضى »
؛ « 3 »
هامش
( 1 ) . سنن ابى داود ، ج 1 ، ص 93 . غوالى اللئالى ، ج 1 ، ص 25 ، حديث 55 .
( 2 ) . التهذيب ، ج 2 ، ص 552 ، حديث 999 ، استبصار ، ج 1 ، ص 256 ، حديث 920 ، غوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 25 ، حديث 561 .
( 3 ) . سورهء طه ، آيهء 130 .