تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
گذشتهء پزشكى را به نظم درآورد . او تأثير زيادى بر پيشرفت بعدى اين علم در شرق و غرب سده‌هاى ميانه به‌جا گذاشت و اعتبارش تا سدهء شانزدهم به‌جا ماند . « 299 » جالينوس در رشتهء داروشناسى خدمات بسيارى انجام داده و راه‌هاى تهيهء بسيارى از مواد دارويى مانند محلول‌ها ، تنتورها ، جوشانده‌ها ، عصاره‌ها ، معجون‌ها ، مرهم‌ها ، ضمادها ، گردها و جز اينها را كه امروز نيز « تركيب‌هاى جالينوسى » ناميده مىشود ، توصيف كرده است . تقريبا همهء تأليفات عمده از ميراث عظيم علمى جالينوس « 300 » ، به زبان‌هاى سريانى و عربى ترجمه شده بود . رسالهء خاصى از حنين بن اسحق كه در آن از آثار جالينوس به اين دو زبان نام برده مىشود ، به‌جا مانده است . « 301 » حنين 129 نام را مىآورد كه از آنها 100 اثر را خود او به سريانى يا عربى و يا به هر دو زبان ترجمه كرده است . در اينجا فقط به ذكر تأليف‌هايى از جالينوس كه بيرونى به آنها اشاره مىكند ، اكتفا مىكنيم كه عبارت است از : كتاب الادوية المفردة ( كتاب داروهاى ساده ) « 302 » شامل يازده مقاله ( يا كتاب ) است كه در آنها خواص و تأثير داروهاى ساده با منشأ گياهى ، معدنى و حيوانى توصيف شده است . « 303 » اين كتاب را نخستين بار سرجيس الرأس العينى « 304 » و سپس يوسف الناقل و ايوب الابرش « 305 » به سريانى ترجمه كردند و پس از آنها حنين بن اسحق در حدود سال ( 299 ) . سارتون ،
I
، 301 . ( 300 ) . تعداد كل آثارش به 400 مىرسد اما حدود 117 اثر به‌جا مانده است . قنواتى 114 . ( 301 ) .
Strohmaier G . , Hunayn b . Ish k . E . 1 . Newe dition , vol . II , P . 579 .
. حدود 50 اثر را پيشينيان حنين بن اسحق به سريانى ترجمه كرده بودند ( حنين ،
XXIII
) كه 26 اثر از آنها به وسيلهء سرجيس رأس العينى ( 536 م درگذشت ) ترجمه شده بود . نك . ن . و . پيگولفسكايا ، سرجيس رأس العينى ، پزشك سوريايى ، ص 53 . ( 302 ) . نسخهء اصل اين كتاب به يونانى و به لاتين
De simplicium medicamentorum temperamentis et facultatibus
ناميده مىشود .
. campbell II , 100 , ( 76 ) ; Sarton , 1 , 306 .
( 303 ) . ابن ابى اصيبعه ،
I
، 96 . ( 304 ) . نك . ن . و . پيگولفسكايا ، سرجيس رأس العينى ، پزشك سوريايى ، ص 56 ، شمارهء 24 . ( 305 ) . هر دو آنها در سدهء نهم ميلادى مىزيستند . دربارهء آنها نك . ابن ابى اصيبعه ،
I
، 204 ؛ سارتون
I
، 574 ، 600 ؛ صفا 82 ، 85 .