تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
گويند . ليث گويد كه اين ماهى است به هيئت و صورت مار . ( 1 ) .
Silurus glanis L .
يا
Anguilla vulgaris L .
؛ سراپيون ، 241 ؛ غافقى ، 229 . ( 2 ) . مارماهى ، قس .
II , Vullers
، 1116 . ( 3 ) . يا سيلوّر ، يونانى ؛
I , Dozy
، 673 ؛ غافقى ، 229 ؛
Lane
( 414 ) : صلّور . * 3 . در
Picture
، 116 درج شده است . ( 4 ) . لسان العرب ،
VI
، 17 : انقليس ؛ ظاهرا يونانى « مارماهى » ؛ غافقى ، 229 . لسان العرب (
VI
، 17 ) نيز اين حديث را آورده است : « در حديث است على - رضى اللّه عنه - [ گويد ] : او [ پيغمبر ] به بازار فرستاده گفت انقليس را نخوريد » . ( 5 ) . قس . لسان العرب ،
V
، 186 . ( 6 ) . اين واژه به صورت « حجرى » تحريف شده است و بايد خواند « جرى » ، قس .
Lane
، 401 .

254 . جزر 1

- هويج « جزر » را پارسيان گزر گويند و به لغت سريانى اصطفلين گويند و به حركت و سكون فاء 2 ؛ آن را مشاهم 3 گويند . شمّر گويد اصطفلينه نباتى است كه به گزر ماند و او عربى محض نيست زيرا كه در اصطفلين صاد و طاء جمع شده است و در لغت عرب اجتماع اين هر دو حرف در يك اسم معتاد نيست مگر در چند اسم معدود و آن صراط 4 است و اصطبل 5 و اصطمّ 6 . « صاد » كه در اين سه اسم است در اصل « سين » بوده است . در كتاب منقول مخلص 7 آورده است كه « گزر » را به لغت يونانى دفقوس 8 گويند و دفقيه 9 نيز گويند . به لغت رومى دفقين 10 گويند و كشور 11 نيز گويند ؛ نوعى از او را دوقس 12 گويند . ابو حنيفه گويد : گزر دشتى را حنزاب 13 گويند . اوريباسيوس گويد : به لغت رومى گزر دشتى را نافوس 14 گويند . ديسقوريدس گويد : گزر دشتى را اصطافولينوس 15 گويند و برگ او از برگ شاه اسپرغم 16 پهن‌تر باشد . مزهء او به تلخى مايل باشد . او را ساقى باشد و اكليل او بر سر آن ساق بود به شكل اكليل شبت . در ميانهء اكليل او شكوفه‌هاى سپيد باشد و در ميانهء شكوفه چيزى باشد كه به پنبه مشابهت دارد 17 و لون او بنفسجى باشد . بيخ نبات او به اندازهء بدستى 18 بود و ستبرى او به اندازهء انگشت باشد . بوى او خوش بود و او را بپزند