تسترى دربارهء آيهء
« وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى »
« 1 » مىگويد : باطن آن ، قلب است .
« وَ الْجارِ الْجُنُبِ »
« 2 » همان طبيعت مىباشد .
« وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ »
« 3 » همان عقلِ پيرو شريعت است .
« وَ ابْنَ السَّبِيلِ »
« 4 » اعضاى مطيع خداست . اين ، باطن آيه است . « 5 »
اين بيان نيز مبهم ا ست كه نه روايتى در اين باره رسيده و نه هماهنگ با ظاهر عبارت آيه است و نه دليلى از خارج بر آن دلالت مىكند . چنين گفتارى ، به آن دسته از سخنان باطنيه و مانند آنان - كه پذيرفته نشدهاند - نزديكتر است . « 6 »
شاطبى دربارهء آيهء
« صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ »
« 7 » از تسترى نقل مىكند : صرح ، خود طبيعت است و ممرّد ، خوان نفسى است كه غالباً پرتوهاى هدايت را مىپوشاند و اين ، به سبب آن است كه خداى تعالى افسار بندهاش را وانهاده است . « 8 »
شاطبى دربارهء آيهء
« فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا »
« 9 » از تسترى نقل مىكند : مراد ، دلهاى آنان ، هنگام ارتكاب كارهاى مورد نهى است ؛ در حالى كه مىدانند به آنها امر و نهى شده است . « خانهها » ( بيوت ) اشاره به دلها دارد كه برخى از آنها با ذكر [ خدا ] آباد است و برخى به سبب غفلت ، ويران مىباشد . هر كس كه خداوند ذكر را به او الهام كرد ، وى را از ظلم پيراسته است . « 10 »
شاطبى دربارهء آيهء
« فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها »
« 11 » از تسترى نقل مىكند : حيات دلها با ذكر است .
هامش
( 1 ) . همسايهء نزديك .
( 2 ) . همسايهء دور .
( 3 ) . دوست و هم نشين .
( 4 ) . نساء ( 4 ) 36 : « در راه مانده . »
( 5 ) . بنگريد به : تفسير تسترى ، ص 53 .
( 6 ) . بنگريد به : الموافقات ، ج 3 ، ص 401 و 402 .
( 7 ) . نمل ( 27 ) 44 : « كاخى مفروش از آبگينه »
( 8 ) . اين مطلب را نه در تفسير تسترى و نه در جاى ديگر نيافتيم .
( 9 ) . نمل ( 27 ) 52 : « و آن ، خانههاى خالى آنان است ؛ به سبب ستمى كه كردهاند . »
( 10 ) . بنگريد به : تفسير تسترى ، ص 116 . شاطبى در نقل اين مطلب از تسترى ، بر آن افزوده است .
( 11 ) . روم ( 30 ) 50 : « پس به آثار رحمت خداوند بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگش زنده مىكند . »