حقيقت او را حمد كرده است ؛ زيرا حمد ، حاء و ميم و دال مىباشد . حاء برگرفته از وحدانيت ، ميم از ملك و دال از ديمومت ( جاودانگى و پايندگى ) است . هر كس او را به وحدانيت و ملك و ديمومت بشناسد ، او را شناخته است . » « 1 »
اين حديث از جمله رموز نزد اهل اشاره است !
اكنون تفسير حمد به شكر ، بر پايهء روايات مطرح مىشود .
[ 1 / 422 ] عبد الرزاق در المصنّف ، حكيم ترمذى در النوادر ، خطّابى در الغريب ، بيهقى در الأدب ، ديلمى در مسند الفردوس و ثعلبى از عبد اللَّه بن عمرو بن عاص از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت كردهاند : « حمد ، رأس شكر است ، پس بندهاى كه خدا را حمد نكند ، او را شكر نگزارده است . » « 2 »
[ 1 / 423 ] طبرانى در الاوسط ، از نوّاس بن سمعان روايت كرده است كه شتر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دزديده شد . حضرت گفت : « اگر خدا آن را باز گرداند ، همانا پروردگارم را شكر مىكنم . » پس مسير شتر به يكى از محلههاى عرب افتاد كه در آن محله ، زنى مسلمان زندگى مىكرد . به دل آن زن افتاد كه با آن شتر بگريزد ، از اين رو با استفاده از غفلت آن گروه ، بر شتر نشست و آن را راه انداخت تا به مدينه رسيد . مسلمانان با ديدن شتر ، شادمان گشتند و همراه آن نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتند . هنگامى كه حضرت شتر را ديد ، گفت :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ »
. مردم به انتظار نشستند تا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روزه يا نمازى [ براى شكر ] به جا آورد . آنان گمان كردند كه حضرت آن را فراموش كرده است ، از اين رو گفتند : « اى رسول خدا ، شما گفته بوديد كه اگر خدا آن را باز گرداند ، پرودگارم را شكر مىكنم . » حضرت فرمود : « آيا نگفتم :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ »
؟ » « 3 »
هامش
( 1 ) . تفسير سلمى ، ج 1 ، ص 33 .
( 2 ) . الدرّ ، ج 1 ، ص 30 ؛ المصنّف ، ج 10 ، ص 424 ؛ النوادر ، ج 2 ، ص 204 ؛ الأدب ، ص 293 ؛ فردوس الاخبار ، ج 2 ، ص 248 ؛ ثعلبى ، ج 1 ، ص 109 ؛ الشعب ، ج 4 ، ص 96 و 97 ؛ ابوالفتوح ، ج 1 ، ص 63 .
( 3 ) . الدرّ ، ج 1 ، ص 30 ؛ الاوسط ، ج 2 ، ص 14 ؛ مجمع الزوائد ، ج 4 ، ص 187 .