گوشها مىرسد ، بدون وجوه اعراب باشد و پيش درآمدى بر دلايل اعجاز باشد ؛ چرا كه همهء عربها ، چه افراد امى و چه افراد با سواد ، در تلفظ حروف مقطعه همسطح بودند ؛ در حالى كه خواندن اسامى حروف تنها از كسى بر مىآيد كه خواندن و نوشتن را بداند و با اهل نگارش ارتباط داشته و از آنان ياد گرفته باشد .
خواندن چنين واژگانى براى افراد بى سواد ، غير متعارف و بعيد است ؛ چنان كه نوشتن و خواندن براى آنان غير متعارف و بعيد مىباشد . خداى تعالى مىفرمايد :
« وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ »
« 1 » ؛ « تو كتابى را پيش از اين نمىخواندى و با دست خود نمىنوشتى ؛ و گرنه باطل انديشان قطعاً ، به شك مىافتادند . »
بنابراين خواندن حروف مقطعه - با اين كه مشهور بود كه حضرت ، چيزى [ از نوشتن و خواندن ] را از اهلش فرا نگرفته - به منزلهء داستانهاى ياد شده در قرآن است كه قريش و همكيشان آنان ، هرگز اطلاعى از آن نداشتند . هر دو ( حروف مقطعه و داستانهاى قرآن ) در اين نكته مشتركاند كه حضرت از طريق وحى بدان دست يافت و شاهدى بر صحت نبوت او هستند ؛ درست مانند آن كه حضرت با زبان غير عربى سخن گويد ؛ بى آن كه آن را از كسى شنيده باشد . « 2 »
ابو مسلم گويد : « مراد ، اين است كه اين قرآن كه از رويارويى با آن ناتوان هستيد و نتوانستيد مانند آن را بياوريد ، از جنس همين حروفى است كه در سخن و خطاب خود ، با آن گفت و گو مىكنيد ؛ پس چون توان اين كار را نداريد ، بدانيد كه كار خدا مىباشد . تكرار حروف مقطعه نيز براى آشكار ساختن حجت است . » « 3 »
[ 5 . ] استاد علامه طباطبايى قدس سره گويد : « اگر در هر دسته از سورههاى آغاز شده با حروف مقطعهء مشترك ، مانند « الم » ها ، « الر » ها ، « طس » ها و « حم » ها ، تدبر كنى ،
هامش
( 1 ) . عنكبوت ( 29 ) 48 .
( 2 ) . كشّاف ، ج 1 ، ص 28 و 29 .
( 3 ) . اين مطلب از قطرب نقل شده است . بنگريد به : التبيان ، ج 1 ، ص 48 ؛ مجمع البيان ، ج 1 ، ص 77 ، با اختلافى اندك .