راه را نشان مىدهد ؛ كتاب تفصيل و روشنگرى و تحصيل [ حقايق ] است ؛ جداكننده [ حق از باطل ] است و شوخى نيست . قرآن ، ظاهرى دارد و باطنى ؛ ظاهرش ، حكم و باطنش ، علم است ؛ ظاهر آن ، آراسته و باطنش ، ژرف مىباشد . قرآن را ستارگانى است و ستارگان آن را نيز ستارههايى . شگفتىهايش بى شمار است و عجايب آن كهنه نمىشود . چراغهاى هدايت و پرتوگاههاى حكمت در قرآن است و براى كسى كه وصف آن را بشناسد ، راهنمايى به سوى معرفت مىباشد ؛ پس انسان تيزبين بايد دقت نظر كند و نظرش را به حقيقت وصف آن رساند تا از هلاكت رهايى يابد و از تنگنا به درآيد ؛ چرا كه انديشيدن ، زندگانى دل بصير است . » « 1 »
[ م / 2 ] نيز فرمود : « قرآن ، هدايتى از گمراهى ، روشنگرى از كورى ، نگهدارندهاى از لغزش ، نورى در تاريكى ، پرتويى در پيشآمدها ، نگهدارى از هلاكت ، رهيابى در برابر انحراف ، روشن گرى در فتنهها و رسيدن از دنيا به آخرت است . كمال دين شما در قرآن است و كسى از آن روى بر متافت مگر آنكه به سوى الا الضلالآتش رفته است » « 2 » :
« فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ »
« 3 » ؛ « پس از حق ، چه چيزى ، جز گمراهى وجود دارد ؟ »
راست گفت رسول خدا ، پيامبر بزرگوار صلى الله عليه و آله و سلم .
در روايت نخست ، حضرت قرآن را با عبارت « ماحل مصدَّق » « 4 » توصيف مىكند . « ماحل » كسى است كه تلاش مىكند تا عليه متخلف گناهكار شهادت دهد و شهادت او نيز پذيرفته مىشود .
دربارهء عبارت « قرآن ، ظاهر و باطنى دارد » در آينده شرح خواهيم داد كه قرآن ، ظاهرى بر اساس تنزيل ، و باطنى بر پايهء تأويل دارد . بسنده به ظاهر تنزيل - كه بيشتر آن ، احكامى خاص در چارچوب مشخص است - شايسته نيست ، بلكه بايد در
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 598 و 599 .
( 2 ) . همان ، ص 600 و 601 .
( 3 ) . يونس ( 10 ) 32 .
( 4 ) . شاكى و خصمى كه شكايتش پذيرفته مىشود .