2 - جنايت بر منافع
و هفت قسم از آن مذكور مىشود :
1 - ديهء ازالهء عقل
1 - در ازالهء عقل كسى به سبب عملى غير جائز ، تمام ديه است . و در نقص آن حكومت است در صورتى كه نقص در مرتبه ادراك باشد به نحوى كه مقدّر نشود ؛ و اگر تقدير شد به مثل اين كه يك روز جنون داشت و يك روز افاقه حاصل شد به نحو مطرد ، اقرب معاملهء ذهاب نصف عقل است نه حكومت .
و اگر مدهوش شد به طورى كه از انفراد مستوحش شد فوق العاده ، يا خوف او در حوادث از متعارف بيش شد ، پس در معامله نقص عقل با آن تأمل است ، بلكه مرضى ديگر [ است ] كه در احداث آن حكومت است بنا بر اظهر .
اذهاب عقل يا نقص آن ، مورد قصاص نيست .
اجتماع قطع بعض بدن و ازالهء عقل
اگر به سبب جنايتى قطع بعض بدن شد مثلًا و اذهاب عقل هم شد با يك ضربه ، اظهر تداخل است و اكثر دو ديه ثابت است ؛ و اگر با ضربه هايى جناياتى وارد شد كه هر كدام مستند به يكى از آنها بود ، اظهر عدم تداخل است و همه ديات ثابت است ؛ و در صورت مجهوليت حال در همه يا بعض احوط صلح است در غير معلوم .
لزوم صبر يك سال براى كسى كه عقلش زائل شده
اگر زد سر كسى را مثلًا پس عقلش زائل شد ، تا يك سال انتظار لازم است ، اگر در سال وفات كرد ، قصاص ثابت است ، و گر نه ديه ثابت است ؛ و اظهر عدم اطلاق حكم است به صورت معلوميت عدم استناد موت به جنايت خاصه ، يا استناد موت بعد از سال به همان جنايت خاصه .
عود و زوال عقل
اگر به سبب جنايت ، عقل كسى زائل شده بود پس از چندى عود كرد ، ارش ثابت