اگر وصيت كرد قيمت عبدى را كه مقتول شد ، پس حلف وارث براى قسامه با لوث ، و حلف موصى له در صورت امتناع وارث از حلف ، خالى از وجه نيست .
قسامهء مرتدّ
در ثبوت قسامه براى ولىّ در صورت ارتداد او بدون فرق بين فطرى و ملَّى ، و سابق بر قتل و لاحق بر او در غير آن چه راجع به اكتساب غير ممنوع است ، تأمل است سابق در قسامه كافر به ارتداد ، بر مسلمان .
بعض امور معتبره در قسامه
معتبر است در يمين مدّعى و مدّعى عليه : خلوّ از هر گونه ابهام در تعيين محلوف عليه ؛ و موافقت با اعراب از اهل آن با قدرت ؛ و از غير اهل ، اكتفاى به متفاهم در عرف آنها از كيفيات لفظ كه مفهم معنى است ، خالى از وجه نيست .
و يمين حالف ، محمول بر موافق مقصود مدّعى و حاكم است مگر با تصريح به خلاف ، و احتياج به دلالت بر وفاق ندارد .
مقصد سوم : در احكام قسامه است
آن چه به سبب قسامه ثابت مىشود
ثابت مىشود به سبب قسامه در قتل عمدى « قصاص » ، و در شبيه به عمد « ديه از مال قاتل » ، و در خطأ محض « ديه بر عاقلهء قاتل » .
ادّعاى قتل دو نفر و بودن لوث در يكى
اگر ادّعاى قتل به دو نفر داشت در يكى لوث بود ، حكم قسامه در همان يك ثابت است ، و در ديگرى منتفى است بلكه به قاعدهء مدّعى و منكر عمل مىشود در بارهء او ؛ پس اگر قصاص كرد از صاحب لوث ، نصف ديه را بر او ردّ مىنمايد ؛ و همچنين ديگرى اگر ثابت شد بر او قتل به موازين قضاء .
ثابت بودن لوث و غيبت يكى از دو ولىّ
اگر يكى از دو ولىّ ، غائب بود و لوث ثابت بود ، حاضر با حلف خود پنجاه يمين