مىخواندند كه آنها را اجابت نمىكردند و خداى استجابتكننده را صدا نمىزدند ، در حالى كه متوسل به عالم ، به جز خدا را نمىخواند و نه غير خدا را مىخواند . و نه كسى را در درخواست خود با خدا شريك مىگيرد .
بنابراين اگر اين مفهوم روشن شود به وضوح ادلهء ممانعتكنندگان از توسل ، مردود مىشود ؛ چراكه استدلال به ادلهاى دارند كه خارج از محلّ نزاع است .
گروهى ديگر ، براى منع توسل استدلال به اين آيات نمودهاند :
-
« لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ » ؛
« 1 »
-
« قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا » ؛
« 2 »
اين دو آيه ، تصريح دارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى از امر الهى را دراختيار ندارد و نمىتواند ضرر و نفعى را نيز متوجه خود كند ؛ پس چگونه ممكن است براى ديگران مالك ضرر و نفع باشد ؟ بايد توجه داشت كه در اين دو آيه دليلى براى منع توسل به آن حضرت يا ديگر انبيا ، اوليا و علما وجود ندارد ؛ زيرا خداوند براى پيامبر ، مقام محمود قرارداده است كه همان مقام شفاعت عظمى است و از مردم خواسته است كه از او سؤال و طلب نمايند و به او گفته است : درخواست كن تا به تو عطا شود و شفاعت كن تا
هامش
( 1 ) . آل عمران : 128 ؛ چيزى از امور به دست تو نيست .
( 2 ) . اعراف : 188 : بگو : من مالك هيچ نفع و ضررى براى خويش نيستم .