گفتهاند كه بنا را بر اقلّ مىگذارد و قول اوّل خالى از قوت نيست با آن كه في الجمله احوط است . و احوط از آن ، بنا بر اقلّ و اتمام و بعد از آن اعادهء طواف است .
عدم جواز قطع طواف واجب بدون عذر
و بدان كه احوط عدم قطع طواف واجب است ، يعنى ترك بقيه آن به نحوى كه موالات عرفيّه فوت شود بدون عذر و به مجرّد خواهش نفس ، و بعضى تصريح به منع از آن كردهاند .
و اگر مرتكب قطع شد ، پس احوط ، بلكه اقوى ، استيناف آن است ، هر چند كه چهار شوط از آن به جا آورده باشد .
و اما اگر عذر اتفاق افتد كه مانع از اتمام باشد ، مثل مرض يا حيض « 1 » يا حدث بىاختيار ، پس مشهور ، تفصيل ما بين اتمام چهار شوط و عدم آن است ؛ پس استيناف مىكند در ثانى و اتمام مىكند از موضع قطع در اوّل . و اگر قادر بر اتمام نباشد ، احوط آن است كه صبر كند تا وقت آن طواف تنگ بشود ، اگر قادر نشد ، او را دوش مىگيرند و طواف مىدهند ، و اگر ممكن نباشد ، نائب از براى او مىگيرند در اتمام .
[ مقصد سوّم ] مستحبات حال طواف
مقصد سوّم در مستحبّات حال طواف است . بدان كه سنّت است كه در حال طواف سر برهنه و پا برهنه ، مشغول دعا و ذكر الهى باشد ؛ و حرف عبث نزند ؛ و گامها را نزديك بردارد ؛ و ترك كند آن چه را كه در نماز مكروه است از افعال .
و به سند معتبر از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم مروى است كه
هر كه طواف كند خانهء كعبه را در وقت زوال با سر برهنه و گامها را تنگ بردارد و چشم خود را از نامحرم و
هامش
« 1 » و در جريان تفصيل ، در قطع براى دخول بيت به عروض خلوت و براى حاجت مؤمن ، و عدم جريان آن ، تأمّل است .