واقع شد ، تداخل مىشود و بعد از آن حج ديگرى واجب نمىشود . و اگر در حال نذر مستطيع نبود ، منتظر استطاعت مىشود ؛ پس با توقيت نذر و عدم حصول استطاعت در وقت معيّن ، نذر منحل مىشود .
و اگر در نذرْ نيّت غيرِ حجّة الاسلام نموده بود ، هر دو حج واجب مىشود ؛ پس فوراً حجِ ثابت را به جا مىآورد و بعد از آن ، حج منذور را به جا مىآورد .
و اگر بعد از استطاعت و قبل از حجّة الاسلام نذر نمود حج را به غير حجّة الاسلام ، [ و ] موقّت [ كرد آن را ] به همان سالى كه بايد حجّة الاسلام را به جا بياورد ، نذر منعقد نمىشود مگر آن كه نذر نمايد حجِ بعد از زوال استطاعت ماليّه و قبل از فعل آن را به نحوى كه فعليّت [ پيدا ] ننمايد وجوب حجّة الاسلام .
و اگر مقيّد به همان سال نبود ، پس مثل آن كه مقيّد به سالى غير سال استطاعت كرده باشد ، نذر منعقد است و بعد از حجّة الاسلام بايد در سالى بعد ، حج منذور را به جا آورد .
و اگر نذر در زمان عدم استطاعت بود ، بايد به جا آورد اگر چه مستطيع شرعى نباشد ، و قدرت بر منذور ، كافى است در انعقاد و وجوب .
و اگر نذر ، مطلق بود از مستطيعِ قبل از نذر يا بعد از نذر و متعلَّق به حجّى غير [ از ] حجّة الاسلام بود ، واجب است بعد از استطاعت حجّة الاسلام را به جا بياورد و بعد از آن حج منذور را به جا بياورد .
و اگر موقّت به سال معيّن بود و در حال نذر مستطيع نبود [ و ] بعد از نذر ، مستطيع شد ، مقدّم مىدارد حج منذور را و بعد از آن با بقاء استطاعت تا سال ديگر ، حجّة الاسلام را به جا مىآورد . و همچنين اگر قبل از استطاعت ، اجير شد در حجى در سال اوّل .
نذر حجّ غير موقّت
و اگر مطلق گذاشت حج منذور را و معيّن نكرد در حجّة الاسلام يا غير آن ، پس احتياجِ مغايرتْ به قصد و تعلَّق آن با عدم خصوصيّت در نظر ناذر اگر چه معتقد باشد به سبب عدم استطاعت وجدانى ، غير را به نفس طبيعت حج ، پس مجزى است