فرمود : به خدا سوگند ، برآوردن حاجت مؤمن نزد من از روزه و اعتكاف دو ماه پى در پى از ماههاى حرام ، محبوبتر است .
پاداش ديدار و مصافحه و معانقه با برادران
1 . اسحاق بن عمّار مىگويد : من در كوفه بودم و برادران دينى بسيارى به ديدن من مىآمدند و من دوست نداشتم مشهور شوم ، زيرا بيم داشتم از اينكه بفهمند من شيعه هستم . از اين رو به غلام خود گفتم : هر كس آمد و مرا خواست بگويد او اينجا نيست . در همان سال به حجّ خانهء خدا رفتم و امام صادق ( ع ) را ملاقات نمودم . در چهرهاش نسبت به خودم احساس ناراحتى و تندى كردم . گفتم : فدايت شوم ، چه چيز موجب خشم شما نسبت به من شده است ؟ فرمود :
رفتارى كه نسبت به برادران مؤمن خود داشتهاى . گفتم : فدايت شوم ، من فقط از اين بيم داشتم كه مشهور شوم ، و خدا مىداند كه چقدر آنان را دوست دارم .
امام ( ع ) فرمود : اى اسحاق ، از ديدار برادرانت خسته نشو ، زيرا مؤمن هر گاه برادر مؤمنش را ديدار كند و به او تحيّت گويد ، خداوند تا روز قيامت براى او تحيّت و درود مىنويسد ، و اگر با او مصافحه كند خداوند يك صد رحمت ميان دو انگشت ابهام آنان نازل مىكند كه نود و نه تاى آن براى كسى است كه همنشين خود را بيشتر دوست دارد ، آن گاه خداوند نظر رحمت به سوى آن دو مىافكند و هر كدام بيشتر رفيق خود را دوست بدارد . بيشتر با آن رحمت رو به رو خواهد شد ، و اگر با هم معانقه كنند رحمت الهى هر دو را فرا مىگيرد ، و چون اندكى درنگ كنند و تنها خشنودى خدا را در نظر داشته باشند و قصدشان دنيا نباشد به آن دو گفته مىشود : عمل از سرگيريد كه خداوند گناهان شما را آمرزيد ، و اگر از حال يك ديگر بپرسند ، فرشتگان موكّل آنها به يك ديگر مىگويند : از اين دو دور شويد كه با هم سرّى دارند و خداوند آن را برايشان مستور داشته است .
اسحاق مىگويد : گفتم : فدايت شوم ، آيا در آن حال سخنان ما را نمىنويسند ، در حالى كه خداوند فرموده است :
ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ »
[ ق ، 18 ] ( آدمى هيچ سخنى نمىگويد مگر اينكه مراقبى آماده نزد او حضور دارد ) ؟ اسحاق مىگويد : در اين هنگام پسر پيامبر خدا ( ص ) از دل آهى كشيد و سپس گريست چندان كه اشك محاسنش را فرا گرفت و فرمود : اى اسحاق ، خداوند فقط به فرشتگان فرمان مىدهد كه براى احترام اين دو مؤمن هنگام ملاقات با يك ديگر از آنها دور شوند . اگر فرشتگان سخن آن دو را نمىنويسند و كلامشان را نمىشناسند ، كسى كه نگهبان آن دو و داناى نهان و آشكار است آن را مىداند . اى اسحاق ، از خدا چنان بترس كه گويا او را مىبينى . اگر تو او را نمىبينى او تو را مىبيند . پس اگر چنين پندارى كه او تو را نمىبيند قطعا كافرشدهاى ، و اگر مىدانى كه او تو را مىبيند و سپس گناهان خود را از ديدهء مردم پنهان مىدارى ولى براى خدا آشكار مىسازى ، در اين صورت او را حدّ پستترين نظركنندگان به خود قرار دادهاى .