22
خير الأمور النّمط الأوسط إليه يرجع الغالى و به يلحق التّالى : بهترين روشها روش راه ميانه است آنكه پيش افتاده بسوى آن باز مى گردد و آنكه پس مانده است خود را به آن مى رساند .
23
خلطة أبناء الدّنيا رأس البلوى و فساد التّقوى با دنيا زادگان در آميختن ريشه گرفتارى و تباه كننده پرهيزكارى است .
24
خالف الهوى تسلم و أعرض عن الدّنيا تغنم : خلاف هواى نفس رفتار كن سالم باش از جهان روى بگردان بهره ببر .
25
خذوا مهل الأيّام و حوطوا قواصى الأسلام و بادروا هجوم الحمام : فرصتهاى روزگار را دريابيد و انتهاى ميدان سعى عمل اسلام را احاطه كنيد و يورش مرگ را پيش تازيد ( و براى پس از مرگتان كارى انجام دهيد قوس و قسى به معناى روزگار سخت و انتهاى ميدان مسابقه است .
26
خلّف لكم عبر من اثار الماضين لتعتبروا بها : براى شما از آثار گذشتگان عبرتهائى بيادگار گذاشته شده است تا اين كه از آنها پند گيريد ( و آنها را توشهء راه زندگانى خود سازيد ) .
27
خادع نفسك عن العبادة و ارفق بها و خذ عفوها و نشاطها إلّا ما كان مكتوبا من الفريضة فإنهّ لابدّ من أدائها : در كار عبادت نفست را فريب ده و با آن مدارا كن و گذشت و نشاط آن را فرا گير ( يعنى همواره آن را شاداب و سر خوش دار و از عبادتش خسته مكن ) مگر آنچه را كه از آن واجب است و بر تو نوشته شده و از بجاى آوردن آن ناگزير و ناچارى .
28
خذوا من أجسادكم تجودوا بها على أنفسكم و اسعوا فى فكاك رقابكم قبل أن تغلق رهائنها : از پيكرهايتان بگيريد و بخودتان ببخشيد در آزاد كردن گردنهايتان بكوشيد پيش از آنكه بگروگانهاى ( كردارهاى ناشايسته ) خويش بسته شويد ( و مرگ مجالتان نگذارد كه به كار و كردار پسنديده برخيزيد ) .
29
خض الغمرات إلى الحقّ حيث كان : در راه حق فرو رفتن در گردابهاى سختى را فرا گير هر جا خواهد باشد
30
خوض النّاس فى شيء مقدّمة الكائن : فرو رفتن در چيزى مقدمّه بوجود آمدن آن چيز است ( هر كارى اوّل سر زبانها مى افتد و پس از گفتگوها آن كار جامه عمل به خود مى پوشد )
31
خالقوا النّاس باخلاقهم و زايلوهم فى الأعمال : باخلاق مردم متخلّق باشيد لكن در