در اثر توجه حكمرانان به جمع آورى مال ، پريشان مى شوند بايد فكر تو در آبادانى زمين ، از فكر گرفتن ماليات بيشتر باشد .
هيچ شهرى از شهر ديگر براى تو سزاوارتر نيست ، بهترين شهرها شهرى است كه ترا بدوش گيرد .
تنگدستى در وطن غربت است .
اگر فقر براى من به صورت انسانى مجسم شود او را خواهم كشت .
روز رستاخيز آدمى را از مالش سؤال مى كنند كه از كجا بدست آورده است .
چگونه آشاميدنى و غذا را بر خود گوارا مى دارى در حالى كه مى دانى حرام مى خورى و حرام مى آشامى زشت ترين ستمها ستم بر ناتوان است . ستم به شمشير مى كشاند .
نوميد گرديد آن كس كه ستمى بدوش گرفت .
روز ستمديده بر ستمگر سخت تر از روز ستمگر بر ستمديده است .
ستمگر و كمك دهندهى او و كسى كه به ستم راضى است هر سه با يكديگر شريكند .
هرگز حق برادرات را بخاطر اعتماد به آنچه ميان تو و او مى باشد ضايع مكن ، زيرا كسى كه حقش را تباه گردانى برادر تو نيست .
اگر در نويسندگان تو نقصى باشد و تو از آن غافل باشى آن را به گردن تو مى گذارند .
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: جورج جرداق
ص١٥٢