شأن او را پائين مىآورند كه او را در رديف كسانى قرار مىدهند كه هيچ نوع برابرى با او ندارند و نسبتى ميان آنها نيست ، ( 1 ) از آن جهت خداوند چنان پوششى از نور خود بر او پوشاند كه به وسيله او بر خلايق اتمام حجت شود و بر منافق و يا تفرقه انداز عذرى باقى نماند و براى بعضى از شعراء در اين معنى ابياتى است و آن اين است :
تبّا لنصابة الأنام لقد
تهافتوا في الضلال بل تاهوا
قاسوا عتيقا بحيدر سخنت
عيونهم بالذى به فاهوا
كم بين من شك في هدايته
و بين من قيل انه الله
( هلاكت باد براى ناصبيان خلق ، پى در پى به ضلالت افتادند و بلكه حيران ماندند كه چه بگويند على ( عليه السلام ) را به ابو بكر قياس كردند ، كور باد چشمشان از اين گفته كه به زبان آوردند ، چه قدر فرق است بين كسى كه در هدايت على شك كند و بين كسى كه بگويد على خدا است ؟ ! ! ) اگر ما بخواهيم همه آنچه را كه اهل بيت و شيعيان آنان در باره خلافت على ( عليه السلام ) روايت كردهاند ذكر كنيم به چند جلد كتاب نياز دارد و اوقات به خاطر آن تنگ خواهد بود و ليكن چه جاى تعجب است از قومى كه در جاهليت بين بت و چوب و سنگ فرق نمىگذاشتند بلكه بتهاى خود را از خداوند بالاتر مىدانستند ، و همچنين به فرق على ( عليه السلام ) با ابو بكر و عمر و عثمان جاهل باشند يا اين كه آن نوع افراد را از على ( عليه السلام ) بالاتر بدانند و اين به خاطر اين است كه عقلهاى آنها مريض است و هيچ بعيد نيست كه آنها را در مهلكه زشت قرار دهد .
و من يك ذا فم مرّ مريض
يجد مرّا به الماء الزلالا
كسى كه دهن تلخ دارد ، مريض است و در اثر همين بيمارى آب زلال را تلخ مىبيند .
اينك در اين باره بعضى از روايات رجال مذاهب چهارگانه را ذكر مىكنيم غير آنچه قبلا گذشت .