همين موقع سيد اسماعيل حميرى آمد به ربيع حاجب نامه اى داد كه سر آن مهر شده بود به حاجب گفت : در اين نامه از براى امير نصيحتى است كه به او برسان و او نامه را رساند و در آن اين شعر نوشته شده بود :
قل لابن عباس سمى محمد
لا تعطينّ بنى عدى درهما
احرم بنى تيم بنى مرة انهم
شرّ البرية آخرا و مقدما
ان تعطيهم لا يشكروا لك نعمة
و يكافئوك بان تذم و تشمتا
و ان ائتمنتهم او استعملتهم
خانوك و اتخذوا خراجك مغنما
و لئن منعتهم لقد بدؤكم
بالمنع اذ ملكوا او كانوا اظلما
منعوا تراث محمد اعمامه
و بنيه و ابنته عديلة مريما
و تأمروا من غير ان يستخلفوا
و كفى بما فعلوا هناك مأثما
لم يشكروا لمحمد انعامه
افيشكرون لغيره ان انعما
و الله منّ عليهم بمحمد
و هداهم و كسا الجلود و اطعما
ثم انبروا لوصيه و وليه
بالمنكرات فجرعوه العلقما
« بگو به فرزند عباس كه محمد ناميده مىشود ، به فرزندان عدى درهمى عطا نكن .
بنى تميم را از صله محروم گردان ، زيرا كه آنان در گذشته و حال بدترين مردم بودند . اگر هم به آنها احسان كنى در مقابل اين نعمت از تو شكر نمىكنند و مكافات نعمت تو بدگوئى و فحش خواهد بود .
اگر به آنها اطمينان كنى و مقام بدهى ترا خيانت كنند و آن را جزاى غنيمتهاى تو قرار دهند .
اگر آنها را از عطا محروم سازى به عوض آن است كه آنان نيز شما را در وقتى كه ملك داشتند ، محروم ساختند .