خود ادامه دهد « 1 » .
حاكم در « مستدرك الصحيحين » « 2 » به سند خود از « قيس بن ابى حازم » و احمد بن حنبل در « مسند » « 3 » و عسقلانى در « فتح البارى » « 4 » هيثمى در « مجمع الزوائد » « 5 » و ابن حجر در « الإصابة » « 6 » و ابن عبد البر در « استيعاب » « 7 » و ابن قتيبه در « الإمامة و السياسة » « 8 » و شبلنجى در « نور الأبصار » « 9 » و ابن سعد در « طبقات » « 10 » و بسيارى ديگر از محدثان و مورّخان ، رواياتى در بارهء قضيه پارس كردن سگهاى « حوئب » بر هودج عايشه ، آوردهاند كه در بعضى آمده عايشه گفت :
اى كاش به داغ عزيز چون حارث بن هشام نشسته بودم و اين راه را نيامده بودم ، و در بعضى ديگر آمده چون عبد الله بن زبير ديد عايشه مىخواهد برگردد به لشكر صدا زد : النجا النجا : فرار فرار كه على بن ابى طالب رسيد و لذا لشكر مهلت ندادند كه عايشه برگردد .
احمد بن حنبل در مسندش به سند خود از « ابو رافع » روايت كرده كه روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم به على بن ابى طالب ( عليه السلام ) فرمود :
هامش
« 1 » طبرى ، تاريخ ، ج 3 ، ص 485 .
« 2 » حاكم ، مستدرك ، ج 3 ، ص 120 .
« 3 » احمد بن حنبل ، ج 6 ، ص 97 .
« 4 » عسقلانى ، فتح البارى ، ج 16 ، ص 165 - و به گفته وى ابو يعلى و بزاز ، حديث را صحيح دانسته و ابن حيان و حاكم حديث را داراى همه شرايط صحت نظر مسلم و بخارى دانستهاند .
« 5 » هيثمى ، مجمع ، ج 7 ، ص 243 .
« 6 » ابن حجر ، الاصابة ، ج 8 ، قسم اول ، ص 111 .
« 7 » ابن عبد البر ، استيعاب ، ج 2 ، ص 745 .
« 8 » ابن قتيبة ، الامامة و السياسة ، ص 55 .
« 9 » شبلنجى ، نور الابصار ، ص 81 .
« 10 » ابن سعد ، طبقات ، ج 8 ، ص 56 - تاريخ بغداد ، ج 9 ، ص 185 - طبرى ، ج 3 ، ص 548 - ابو نعيم ، حلية الاولياء ، ج 2 ، ص 48 .