عجيب است كه عايشه خود را مالك حجره پيامبر مىدانست و لذا موقعى كه خواستند جنازه امام حسن ( عليه السلام ) را در حجره پيامبر دفن كنند ، عايشه گفت :
خانه ، خانه من است و به كسى اجازه نمىدهم در آنجا دفن شود .
ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين مىنويسد : چون خواستند آن حضرت را دفن كنند عايشه بر استرى سوار شده از بنى اميه و مروانى يارى خواست و شاعر در اين باره مىگويد : « فيوما على بغل و يوما على جمل » « 1 » : ( روزى بر استر و روزى بر شتر سوارى ) .
يعقوبى در تاريخ خود مىنويسد : « عايشه به قاطر سياه و سفيد سوار شد گفت خانه ، خانه من است آنجا به كسى اجازه نمىدهم دفن شود « قاسم بن محمد ابن ابو بكر » گفت : اى عمه هنوز سرهاى خود را از روز جمل احمر نشستهايم آيا مىخواهى بگويند روز قاطر شهباء برگشت ؟ ! پس « صقر بصرى » كه يكى از شعرا است عايشه را مخاطب كرده چنين مىگويد :
و يوم الحسن الهادى على بغلك اسرعت
و مانست و مانعت و خاصمت و قاتلت
و في بيت رسول الله بالظَّلم تحكَّمت
هل الزوجة اولى بالمواريث من البنت
لك التسع من الثّمن و بالكلّ تحكَّمت
تجمّلت ، تبغّلت و لو عشت تفيّلت « 2 »
يعنى : روز دفن حسن هادى شتابان سوار قاطر شده آمدى با تبختر و
هامش
« 1 » ابن جوزى ، تذكرة الخواص ، ص 122 - ابو الفرج اصفهانى ، مقاتل ، ص 30 - ابن ابى الحديد ، ج 4 ، ص 18 .
« 2 » ابن شهراشوب ، مناقب ، ج 1 ، ص 157 .