خود روى على ( عليه السلام ) انداخت تا از دنيا رفت « 1 » و اين روايت را « محب طبرى » در كتابهاى خود « رياض النضرة » « 2 » و « ذخائر العقبى » « 3 » نيز آورده است . ( 1 ) و نيز عده اى از علماى اهل سنت از جمله : طبرى در كتاب خود « الولاية » و دارقطنى در صحيح خود و سمعانى در « الفضائل » و « موفق بن احمد خطيب خوارزم » از « عبد الله بن عباس » و از « ابو سعيد خدرى » و از « عبد الله بن حارث » از « عايشه » اين حديث را روايت كردهاند .
ابن سعد در طبقات خود از « عبد الله بن محمد بن عمر بن على « دو روايت آورده كه در دومى ، على ( عليه السلام ) فرمود : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم مريض بود زمانى بر او در آمدم ديدم مردى بسيار زيبا كه مانندش را نديده بودم ، سر رسول خدا را به دامن گرفته و آن حضرت خواب رفته ، آن مرد به من گفت : نزديك پسر عمويت بيا كه تو به پسر عمويت سزاوارتر از منى ، من نزديك رفتم ، مرد برخاست و من در جايش نشستم و سر رسول خدا را به دامن گرفتم ، چيزى نگذشت كه آن جناب از خواب بيدار شد و پرسيد آن مردى كه سرم در دامنش بود چه شد ؟ عرض كردم : من كه وارد شدم به من گفت : نزديك پسر عمويت بيا كه تو به او سزاوارتر از منى ، او برخاست و من در جايش نشستم فرمود : او را شناختى ؟ عرض كردم : نه ، پدر و مادرم فدايت ، فرمود او جبرئيل بود با من حرف مىزد تا دردم تخفيف يافت و به خواب رفتم « 4 » .
اين روايت را به همين سند متقى هندى در « كنز العمال » نيز نقل كرده است « 5 » .
و همچنين محب طبرى در « ذخائر العقبى » « 6 » و « رياض النضرة » نيز آورده و
هامش
« 1 » خوارزمى ، نقل از ابن مردويه ، ص 29 .
« 2 » محب طبرى ، رياض النضرة ، ص 180 .
« 3 » محب طبرى ، ذخائر العقبى ، ص 72 .
« 4 » ابن سعد ، طبقات ، ج 2 ، ص 51 .
« 5 » متقى ، كنز العمال ، ج 4 ، ص 55 .
« 6 » محب طبرى ، ذخائر ، ص 94 .