( 1 ) ثعلبى به سند خود از « محمد بن منصور » روايت كرده كه مىگفت : من از احمد بن حنبل شنيدم كه مىگفت : « ما جاء لاحد من اصحاب رسول الله من الفضائل ما جاء لعلىّ ( عليه السلام ) » « 1 » .
( آنچه از فضائل در باره على ( عليه السلام ) آمده ، در بارهء هيچ يك از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلَّم نيامده است ) .
و اين روايت را حاكم نيز در كتاب « مستدرك الصحيحين » با همين سند نقل كرده است « 2 » .
ابن عبد البر در « استيعاب » مىنويسد : احمد بن حنبل و اسماعيل بن اسحاق قاضى گفتهاند : در فضائل اصحاب رسول خدا روايت با سند صحيح آن قدرى كه در باره على ( عليه السلام ) روايت شده در باره هيچ كس ديگر روايت نشده و همچنين احمد بن شعيب بن على نسائى نيز به اين حقيقت اعتراف كرده است « 3 » و عين اين اعتراف را ابن حجر در « صواعق المحرقة » « 4 » . و عسقلانى در « فتح البارى » « 5 » و شبلنجى در « نور الأبصار » « 6 » نيز نمودهاند . ( 2 ) از جمله غزالى در كتاب « المنقذ من الضلال » مىگويد : شخص عاقل به سرور عاقلان على ( عليه السلام ) اقتدا مىكند ، آنجا كه فرمود :
« لا يعرف الحقّ بالرّجال اعرف الحقّ تعرف اهله »
. ( حق با رجال شناخته نمىشود ، حق را بشناس تا اهلش را بشناسى ) .
پس غزالى شهادت مىدهد به اين كه على ( عليه السلام ) سيد و سرور عقلا است و اين حرف بسيار پر معنى است .
هامش
« 1 » بنا به نقل خوارزمى در المناقب ، ص 3 .
« 2 » حاكم ، مستدرك الصحيحين ، ج 3 ، ص 107 .
« 3 » ابن عبد البر ، استيعاب ، ج 2 ، ص 466 .
« 4 » ابن حجر ، صواعق ، ص 72 .
« 5 » عسقلانى ، فتح البارى ، ج 6 ، ص 1 ، .
« 6 » شبلنجى ، نور الأبصار ، ص 73 .