حسين در خانه من بودند من براى ايشان خوراكى از گوشت و آرد گندم ساختم ، همگى از آن خوردند و خوابيدند و بر روى آنان كساء و يا قطيفه اى كشيده شده بود ، پس پيغمبر اكرم فرمود :
« اللهم هؤلاء اهل بيتى اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا »
بار خدايا اينان اهل بيت من هستند ، زشتى و پليدى را از آنان دور ساز و ايشان را پاك و پاكيزه گردان » « 1 » .
5 - يونس بن اسحاق از ابى داود و او از « ابو الحمراء » چنين روايت كرده است كه ابو الحمراء گفت : مدت هفت ماه در عهد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلَّم از مدينه بيرون نرفتم هر روز هنگام سپيده دم نبى اكرم را مىديدم كه بر در خانه على و فاطمه رضى الله عنهما مىآمد و مىگفت : « نماز ، نماز * ( إِنَّما يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ ) * . . » « 2 » .
6 - ابو نعيم فضل بن دكين از عبد السلام بن حرب و او از كلثوم محاربى از ابو عمار بدين گونه روايت كرده است كه وى گفت : من نزد واثلة بن اسقع نشسته بودم در اين موقع نام على رضى الله عنه به ميان آمد . چند تن از حاضران به وى ناسزا گفتند ، چون برخاستند ، واثلة به من گفت : بنشين تا ترا از اين كسى كه به وى ناسزا گفتى ، خبر دهم ، من در نزد رسول خدا بود كه على و فاطمه ، حسن و حسين ( عليه السلام ) بر او وارد شدند . پيغمبر كساى خود را بر روى آنان انداخت و گفت :
« اللَّهمّ هؤلاء اهل بيتى اللَّهمّ اذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيرا »
. ( بار خدايا اينان اهل بيت من هستند ، بارخدايا زشتى و پليدى را از آنان دور گردان و ايشان را پاكيزه فرما « 3 » .
7 - وكيع از عبد الحميد بن بهرام و او از « شهر بن حوشب » و او از فضل بن مرزوق و او از عطيه مردى از ابو سعيد خدرى و او از ام سلمه رضى الله عنها روايت
هامش
« 1 » تفسير طبرى ، ج 22 ، ص 6 .
« 2 » همان كتاب .
« 3 » همان كتاب .