و در هر معركه شمشيرهاى ما با سرهاى دشمن پرواز مىكرد .
و در بين آنكه نشسته بوديم جبرئيل در خانه هاى ما با فرايض و احكام خداوند ، نازل مىشد پس ما بوديم اول كسى كه حلال او را حلال و حرام او را حرام كرديم .
نحن الخيار من البريّة كلَّها
و امامها و إمام كلّ إمام
مائيم برگزيدگان از تمام خلق خدا و پيشواى آنها و پيشواى هر امامى .
روندگانيم به درياهاى ناگوار به عهده گيرانيم پيشامدهاى روزگار را .
ما منع مىكنيم هر كه را كه بخواهيم منع كنيم و هر كه را بخواهيم ، بخشش و احسان مىكنيم .
پس گفتند : اى ابو الحسن ، چيزى باقى نگذاشتى مگر اين كه جامع آن را بيان نمودى « 1 » . ( 1 ) حاكم نيشابورى كه از موثقين مذاهب چهارگانه است در تاريخ نيشابور در شرح حال هارون الرشيد به سندى كه به « ميمون هاشمى » رسانده ، نقل كرده كه گفت : روزى نزد رشيد بودم كه صحبت از « آل ابو طالب » به ميان آمد . هارون گفت :
شنيدهام كه مردم چنين مىپندارند كه من نسبت به على ( عليه السلام ) و فرزندان وى كينه مىورزم ، به خدا سوگند كه اين طور نيست كه آنها گمان مىكنند ، خدا مىداند كه من چه قدر على ( عليه السلام ) و حسن و حسين ( عليهما السلام ) را دوست مىدارم و فضل و كمال آنها را مىشناسم و لكن ما انتقام خون آنان را طلب كرديم ، تا اين كه خداوند حكومت و ولايت را به ما رساند ، ما آنها را به خود نزديك ساختيم ، ولى آنها نسبت به ما رشگ بردند و آنچه در دست ما بود آن را از ما طلب كردند و فساد را در زمين گسترش دادند .
آنگاه هارون گفت :
مرا پدرم از جدش عبد الله بن عباس روايت كرد كه گفت : روزى در خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم بوديم كه فاطمه ( عليها السلام ) گريه كنان وارد شد پيامبر به او فرمود :
هامش
« 1 » طرائف ، ص 89 .