( 1 ) عرض كرد : الان مىبينم خداى عز و جل مرا به سبب تو به مقامى رسانيده است كه اگر بخواهم مىتوانم آسمان را با دست خود لمس كنم .
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلَّم به على ( عليه السلام ) فرمود : بت را بردار . او بت را برداشت و به پيامبر داد و آن حضرت آن را بر زمين زد و شكست « 1 » .
اين روايت را حاكم نيز در مستدرك آورده و در آن آمده كه وقتى من به بام كعبه شدم رسول خدا عقب رفت و فرمود : بت بزرگشان را بينداز من ديدم با ميخ به زمين كوبيده شده فرمود آن قدر بكش تا كنده شود ، بعد فرمود : آيه : * ( جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً ) * « 2 » .
( بگو حق فرا رسيد و باطل مضمحل و نابود شد و ( اصولا ) باطل نابودشدنى است ! .
بالاخره على ( عليه السلام ) مىگويد من آن قدر آن را كشيدم تا از جايش كنده شد و به پائين انداختم و سپس خود را از بام پائين انداختم با رسول خدا به عجله از مسجد بيرون شديم چون ترسيديم كسى ما را ببيند « 3 » .
اين روايت را احمد بن حنبل در مسند خود « 4 » و نسائى در خصائص « 5 » و متقى در كنز العمال « 6 » و محب طبرى در « رياض النضرة » « 7 » و ديگران روايت كردهاند و اين روايت در بارهء شكستن يكى از بتها قبل از هجرت بود ولى روايت قبل و روايتى كه در ذيل ذكر مىشود در فتح مكه است .
هامش
« 1 » ابن مغازلى ، المناقب ، ص 202 .
« 2 » سوره اسراء ، آيه 81 .
« 3 » حاكم ، مستدرك الصحيحين ، ج 2 ، ص 366 .
« 4 » احمد بن حنبل ، مسند ، ج 1 ، ص 84 - 151 .
« 5 » نسائى ، خصايص ، ص 31 .
« 6 » متقى ، كنز العمال ، ج 6 ، ص 407 .
« 7 » محب طبرى ، رياض النضرة ، ج 2 ، ص 200 .