كرده است « 1 » . ( 1 ) باز احمد بن حنبل در مسند خود از « ابى رافع » از پدرش از جدش روايت كرده كه گفت : بعد از آنكه على بن ابى طالب روز احد پرچمداران مشركين را كشت ، جبرئيل گفت :
« يا رسول الله انّ هذه لهي المواساة »
اى رسول خدا اين است مواساة رسول خدا فرمود :
« انّه منّى و انا منه »
او از من است و من از اويم . جبرئيل گفت :
و من هم از شما دو تا هستم « 2 » آن را به سند ديگر نيز نقل كرده است .
طبق نقل تاريخ طبرى : راوى مىگويد : پس همه شنيدند كه گوينده اى مىگفت :
« لا سيف الَّا ذو الفقار و لا فتى الَّا علىّ »
« 3 » . ( 2 ) باز احمد بن حنبل در مسند خود از « عبد الله بن بريدة » از پدرش روايت كرده كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم دو گروه را به طرف يمن گسيل داشت ، در يكى على بن ابى طالب سر كردهء آنان بود و در ديگرى خالد بن وليد . فرمود : اگر بهم برخورديد على امير هر دو گروه باشد و اگر به هم برنخورديد ، هر يك امير لشكر خود باشد . بريدة مىگويد : به قبيله بنى زيد از اهل يمن برخورديم و با آنان جنگيديم ، و خداوند مسلمانان را پيروزى داد ، پس عده اى را بعد از قتال اسير كرديم على ( عليه السلام ) زنى از اسرا را براى خود انتخاب كرد .
بريدة مىگويد : خالد بن وليد جريان را به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم نوشت و توسط من به سوى رسول خدا فرستاد ، من وقتى به آن حضرت رسيدم و نامه را دادم ، ديدم كه بعد از خواندن آن آثار غضب در چهره اش نمودار شد ، عرض كردم يا رسول الله من در پناه توأم ، شما مرا به جنگ فرستادهايد و دستور فرموديد از امير خودم اطاعت كنم ، من هم از او اطاعت كرده نامه اش را به شما رساندم ، رسول خدا فرمود : زنهار هيچ وقت از على ( عليه السلام ) بدگوئى مكن و بدان كه
« فانّه منّى و انا منه و هو وليّكم
هامش
« 1 » المناقب ص 222 با ده سند روايت كرده است .
« 2 » ذخائر العقبى ، ص 68 .
« 3 » تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 17 .