دوم اين كه در روز خيبر شنيدم كه فرمود :
« لأعطينّ الراية رجلا يحبّ الله و رسوله و يحبّه الله و رسوله »
فردا حتما پرچم را به دست مردى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند و چون فردا شد همه گردن كشيديم شايد آن مرد ما باشيم ، ولى شنيديم كه فرمود :
« ادعوا الىّ عليّا »
على را نزد من بخوانيد و چون او را آوردند درد چشم داشت ، پس آب دهان در چشم او ماليد و پرچم جنگ را به دست او داده و در نتيجه خدا قلعه را برايش بگشود .
سوم اين كه وقتى آيه : * ( فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ . . . ) * نازل شد ،
« دعا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلَّم عليا و فاطمة و حسنا و حسينا فقال : اللهمّ هؤلاء اهلى »
« 1 » : رسول خدا على و فاطمه و حسن و حسين را صدا زد و به درگاه خداوند عرضه كرد بار خدايا اينان اهل من هستند .
اين روايت را ترمذى هم در صحيح خود « 2 » و احمد بن حنبل در مسند خود « 3 » و سيوطى در « در المنثور » در تفسير آيهء مباهله در سوره آل عمران روايت كردهاند . ( 1 ) عبد المحمود مؤلف كتاب مىگويد : محمد بن الحسن بن محمد بن زياد معروف به « النقاش » در تفسير خود « الشفاء الصدور » مطلبى گفته كه عين عبارت او چنين است ، در ذيل آيهء شريفه : * ( فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ . . ) * ابو بكر گفت در خبرهاست كه ديدند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم دست حسن را گرفته و حسين ( عليه السلام ) را بغل كرده بود ، على ( عليه السلام ) در كنار او و فاطمه دنبال آنها مىآيند .
اين افتخار در ميان تمام پسرهاى پيامبر و اهل بيت او و امتش نصيب حسن و حسين گرديد و همين طور در ميان دختران پيامبر و اهل بيت او و امتش فاطمه ( س ) بود كه اين افتخار را نصيب خود ساخت و همچنين اين افتخار و فضيلت از ميان تمام خويشان و نزديكان پيامبر از اهل بيت و امتش نصيب امير المؤمنين على ( عليه السلام ) شد
هامش
« 1 » صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 360 ، طبع بيروت .
« 2 » صحيح ترمذى ، ج 2 ، ص 300 .
« 3 » مسند احمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 185 .