Skip to main content

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — Page 151

Contributors:

P.151
وگرفتارى به أو پناهنده مىشود وبه دو اعتماد مىنمايد ودر مصائب ورنجها از ناحية أو انتظار نجات دارد وهم أو صانع وآفريننده أو وآسمان وزمين است واين نام گذارى هم بر أساس فطرت وارتكاز بوده است . سپس از راه خطابه استدلال فرموده به اين جمله : آيا مىدانى كه زمين وآسمان زبر وزبرى دارند ؟ تا آنجا كه مىفرمايد " آيا خردمند به خود اجازه مىدهد چيزى را كه نمىداند ونمىشناسد انكار نمايد " ومنظور از اين بيان آن است كه خصم را از مقام انكار بيرون آورده وبه مرحله شك وترديد آورد تا آماده قبول حق گردد . وخلاصه استدلال اين است كه تو براي اينكه آفريننده جهان را نديده اى أو را انكار ميكنى واگر ديده بودى انكار نمىكردى مگر تو احاطه به تمام جهان دارى وتمام عوالم را ديده اى ، شايد در مقاميكه تو نديده اى خدا وجود داشته باشد ، اينكه ميگوئى گمان مىكنم در ما وراء آسمانها نباشد ، دليل عجز تو است ، چون يقين به نبود خدا ندارى . واگر قادر بر تحصيل يقين بودى اينطور تعبير نمىكردى وعاقل چيزى را كه دليل بر نفى آن ندارد انكار نمىكند . در نتيجة زنديق فهميد كه زشت است انسان خردمند ، بدون دليل قاطع ، چيزى را انكار كند واقرار كند كه من در وجود خدا شك وترديد دارم . شايد باشد ، شايد نباشد . اما تقرير برهان به اين بيان است : كه حركت يكنواخت آفتاب وماه وآمد وشد يكنواخت شب وروز دليل بر اضطرار آنها ومسخر بودنشان به نيروى ديگرى است ، زيرا اگر به اختيار خود حركت مىكردند حركتشان يكنواخت وبه يك جهت نبود ، چه بديهي است چنان كه حركت از مشرق به مغرب ممكن است ، عكسش يعنى حركت از مغرب به مشرق هم ممكن است ، وانتخاب اين جهت بعني حركت از مشرق به مغرب ، اگر با رعايت مصلحت باشد ، معلوم مىشود كه محرك آنها نيروى با ادراك واراده است ، وما همان را خدا مىناميم ، واگر شما أو را دهر بناميد واقع وحقيقت منقلب نمىشود . واگر انتخاب اين جهت بدون رعايت مصلحت باشد ترجيح بلا مرجح لازم