Skip to main content

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — Page 402

Contributors:

P.402
وأمثال اينها بايد از مال خود بردارد وهرگاه مريض شود يا فوت شود اخراجات مرض وفوت أو محسوب ميشود ودخلى بمالك ندارد بلى اگر مرض أو مانع از عمل نباشد ماعداى آنچه بجهت مرض زياد شده است مستحق است اين همه در صورت سفر بود واما هرگاه در وطن عامل چيزى خرج كند بايد از مال خود بردارد نه از مالك وهم چنين اگر مالك در عقب مضاربه شرط كند با أو كه اخراجات سفر را از مال خود كند بايد وفاء بان شرط كند ومخفى نماند كه آنچه ذكر شد در صورتيستكه در دست عامل مال يك مالك باشد واما هرگاه مال دو نفر يا بيشتر باشد كه با أو مضاربه كند يا از خود هم مالي داشته باشد كه با أو معامله ميكند بايد اخراجات خود را از همه آن مالها بردارد نسبت بان مالها يعنى توزيع بر آنها كند " سيم " هر گاه مالك با عامل شرط كند كه در موضع معينى مضاربه كند نه جاى ديگر يا نخرد مگر از شخص معينى يا نفروشد مگر بشخص معينى يا نخرد مگر فلان جنس يعنى واجب است كه به تمام اين شرطها عمل كند واگر خلاف شرطها كند باز انتفاع در ميان ايشان بنحوى خواهد بود كه شرط كرده‌اند اما عامل ضامن آن مال است وهر گاه تلف شود بايد غرامت بكشد واما هرگاه مالك با عامل شرطي نكند عامل بهر نحو كه مصلحت ديد ميتواند عمل كند لكن نميتواند سفر كند بلكه بايد در همان شهريكه صيغه گفته شده است مضاربه كند مگر آنكه مالك اذن سفر بدهد عموما يا خصوصا " چهارم " هرگاه مالك با عامل شرط كند كه در مضاربه نوع خاصي از معامله را بكند مثل اين كه نقد بفروشد نه نسيه واجب است كه عامل بان شرط عمل كند واگر هيچ شرطي نكرده باشد باز عامل نميتواند مال را بنسيه بفروشد مگر آنكه نسيه فروختن متعارف باشد يا اينكه مصلحت داشته باشد ومأذون باشد در عمل بمصلحت پس در مقاميكه جايز نبود نسيه بفروشد هرگاه بنسيه فروخت پس اگر مالك مطلع شد واذن داد صحيح است والا باطل است آن معامله " پنجم " هرگاه در عقد مضاربه شرط نشود كه عامل مال را بچه نحو بفروشد يا بخرد بايد عامل آنچه را كه ميفروشد بقيمت مثلي يعنى واقعي آن بفروشد ونميتواند بكمتر از قيمت واقعي كه مردم دادوستد مينمايند بفروشد وهرگاه بكمتر فروخت ومالك تجويز نكرد آن معامله باطل است وهم چنين است حكم در خريدن " ششم " در صورت مطلق واگذاشتن عقد مضاربه جايز نيست كه عامل چيزي را بنسيه بخرد پس اگر بنسيه خريد اگر اسم