Skip to main content

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — Page 395

Contributors:

P.395
يا قيمتي واما آنچه كه فروختن أو بسلف جايز نباشد در قرض دادن خلافست وحق آنستكه جايز است قرض دادن آنها باعتبار اينكه كسيكه جنسي را بديگرى قرض مى دهد واگر مثلي نباشد مثل حيوانات واسلحه وأمثال اينها قرض گيرنده بايد قيمت آنها را بقرض دهنده رد كند وواجب نيست بر قرض گيرنده كه چيزيكه مثلي نباشد وقيمتى باشد مثل آنها را رد كند بلكه قيمتي بايد رد كند كه در روزيكه آنها را گرفت به آن قيمت بودند لكن أقوى در قيميات اينجا ودر باب ضمانات آنستكه مثل بر ذمه است اگر چه در وقت أداء قيمت را بدهد وبنابراين چون مناط قيمت يوم الأداء است پس با عدم معلوميت أوصاف آن بوجهين مشكل است صحت اقتراض بلى لازم نيست كه قبل از قرض باشد وبهر نحو كه باشد كافى است ( فصل چهارم در احكاميكه متعلق است بقرض ) ودر آن چند مسئله است " أول " مشهور آنستكه كسيكه جنسي بديگرى قرض بدهد همين كه قرض دهنده آن جنس را تسليم مقترض كرد مقترض مالك آن جنس ميشود وموقوف بر تصرف كردن در آن نيست پس همينكه مقترض آن جنس را بگيرد قرض دهنده تسلط ندارد كه آن جنس را بعينه از أو پس بگيرد واگر چه آن جنس باقي باشد بلكه مستحق مطالبه مثل آنست اگر مثلي باشد يا قيمت آن اگر قيمتي باشد " دوم " اگر در قرض شرط كنند كه مقترض چيزى زيادتر بدهد حرام است خواه آنچه بقرض داده است جنسي باشد كه ربا در آن جارى است يا نه وخواه شرط زيادتى عيني كند يا زيادتى حكمي واگر چنين شرط كنند حرام است وجايز نيست كه مقترض آن مالي را كه باين شرط قرض كرده است بگيرد واگر بگيرد ضامن خواهد بود كه أو را بصاحبش رد كند وتصرف در آن نميتواند كرد واگر تلف شود بايد مثل يا قيمت أو را بدهد بلى اگر در ضمن عقد شرط نكنند اما مقترض تبرعا يك انتفاعي بمقترض بدهد مانعى ندارد وهر گاه اين معنى در قصد ايشان بوده است كراهت خواهد داشت اما حرام نخواهد بود والا كراهت هم نخواهد داشت " سيم " جايز است كه كسى چيزى بديگرى بقرض بدهد واز جهت خاطر جمعى رهنى يا ضامنى از أو بگيرد " چهارم " هر گاه كسى پول معينى بديگرى بقرض بدهد وهنوز آن پول را نگرفته باشد كه آن پول از آن قراريكه بود زيادتر يا كمتر شود مقرض مستحق است كه آنچه را داده بود بگيرد وزيادتى وكمى دخلى باو ندارد ودر سابق در بيع اين مسئله گذشت " پنجم " هر گاه كسى جنسي را برسببل تخمين بديگرى