Skip to main content

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — Page 192

Contributors:

P.192
بمضاربه دهند پس وصى مىتواند خود را يا ديگرى را در عقد مضاربه عامل قرار دهد خواه موصى مقدار حصه عامل را از ربح معين كند يا تفويض بوصى نمايد وهم چنين جايز است وصيت كنند كه بحصه مولى عليه از ميراث آنها مضاربه نمايند ووصى يا ديگرى عامل باشد چنانچه جايز است وصيت كند كه بثلث تركه كه براي خود معين نموده مضاربه كنند خواه وصى يا غير أو وحصه ميت را از ربح به مصارفى كه معين كرده برساند بلكه براي پدر وجد جايز است نيز وصيت كنند كه بحصه كبار ورثه از تركه مضاربه نمايند وباكى نيست بانكه اين وصيت موجب ضرر وتعطيل مال آنهاست زيرا كه اين ضرر مجبور است باختيار فسخ مضاربه يا اجازه آن كه براي أو مقرر شده چنانچه نسبت بزمان بعد از بلوغ صغير نيز چنين است كه مىتواند فسخ كند يا اجازه نمايد وهم چنين جايز است براي پدر وجد وصيت كنند بتجارت بمال صغير از تركه بنحو مضاربه كه تجارت متعلق وصيت باشد نه عقد مضاربه تا زمان بلوغ صغير يا كمتر واگر مدت تجارت را زيادتر از آن وصيت كند نسبت بزايد متوقف بر إجازة بالغ خواهد بود ونسبت بحصه كبار ورثه چنين وصيتي باطل است زيرا كه بر فرض صحت وصيت عمل بان واجب ومضر بحال آنهاست از جهت تعطيل حق آنها است از ارث اگر چه حصه ربح آن بأنها برسد خصوص در صورتيكه حصه ربح آنها را كمتر از متعارف قرار دهد
" يازدهم " هر گاه مال بعد از موت مالك در دست عامل تلف شود بدون تقصير ظاهر آن است كه ضامن نباشد وهم چنين اگر تلف شود بعد از باطل شدن مضاربه بوجه ديگر
" دوازدهم " اگر سرمايه مشترك باشد بين دو نفر وهر دو مضاربه دهند آن را بيك نفر پس يكى از شريكين فسخ كند آن را آيا نسبت بحصه شريك هم مضاربه منفسخ مىشود يا نه دو وجه است وأقرب انفساخ آن است بلى اگر مال هر كدام از يك ديگر جدا باشد وهر دو را بيك عقد مضاربه بكسى دهند دور نيست كه عقد نسبت بمال ديگر باقي بماند
" سيزدهم " اگر عامل سرمايه را بگيرد وتا يك سال مثلا بان تجارت نكند گناه كار است كه مال مردم را معطل گذارده ولكن مالك غير از أصل مال چيزى مستحق نيست بلى اگر تلف شود ضامن آن است
" چهاردهم " اگر عامل بر مالك شرط كند كه بر فرض خسارت بربح تدارك ننمايد مطلقا وهر ربحى پيدا شود مشترك باشد بين آندو هر چند پيش از آن يا بعد از آن خسارتي بمال التجارة وارد آيد يا آنكه شرط كند بر أو كه ربح لاحق جابر خسران سابق نباشد يا بعكس ظاهر آن است كه اين