Skip to main content

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — Page 112

Contributors:

P.112
دويمي را حرام وباطل مىدانند وبعضى حرام مىدانند ولكن باطل نمىدانند پس أحوط ترك آن است واگر جمع نمايد أحوط آن است كه دويمى را طلاق دهد يا آنكه أولى را طلاق دهد وبعد از انقضاء عده أو عقد دويمي را تجديد كند اگر چه بنابر قول بحرمت نيز اظهر عدم بطلان است وظاهر آن است كه بنابر قول بكراهت يا حرمت فرق نكند كه شوهر نيز از ذريه آنحضرت سلام الله عليها باشد يا نه چنانچه ظاهر آن است كه كراهت يا حرمت مختص باشد بزنانيكه از طرف پدر ومادر يا از طرف پدر تنها فاطميه باشند وجارى نباشد در زنانيكه از طرف مادر تنها فاطميه باشد خصوصا در صورتيكه از طرف يكي از جدات منتسب بانحضرت باشد
( مسألة 51 ) تزويج كنيز بعقد دوام در صورتيكه فاقد دو شرط باشد خلاف احتياط است " شرط أول " آنكه قادر نباشد بر مهر حره " دويم " آنكه بترسد بر فرض ترك تزويج در مشقت بيفتد يا در زنا واقع شود بلكه أحوط ترك تزويج كنيز است بعقد متعه نيز هر چند جواز آن بعيد نيست واما با وجود اين دو شرط اشكالى در جواز تزويج كنيز نيست ودر غير صورت خوف وقوع در زنا أفضل ترك آن است واشكالى نيست كه وطي كنيز بملك يا بتحليل جايز است ودر كنيز فرق نيست كه ابدا متلبث بحريت نشده باشد يا شده باشد بلى تزويج كنيزيكه بعض آن ازاد باشد جايز است ( مسألة 52 ) در صورت فقدان شرطين اگر كنيز را تزويج كند أحوط آن است كه طلاقش دهد واگر بعد از تزويج شرطين حاصل شود أحوط آنستكه اگر بخواهد تجديد نكاح أو كند ( مسألة 53 ) اگر بعد از تحقق شرطين كنيز را تزويج كند وهر دو شرط يا يكي از آندو زايل شود عقدش باطل نمىشود وطلاق أو واجب نيست ( مسألة 54 ) با تحقق شرطين اگر ممكنش باشد كه كنيز را بتحليل يا بملك وطي كند جواز تزويج أو مشكل است ( مسألة 55 ) اگر بتواند حره را تزويج كند كه نتواند با أو مقاربت كند بسبب مرض يا رتق يا قرن يا كوچكي أو وأمثال آن يا آنكه زوجه خود را بسبب يكي از جهات مرقومه يا غايب بودن نتواند مقاربت كند در حكم آن است كه قدرت بر حره ندارد ( مسألة 56 ) با تحقق شرطين اگر تزويج يك كنيز أو را كفايت نكند جايز است دو كنيز تزويج كند وزيادة بر آن جايز نيست ( مسألة 57 ) اگر قدرت بر مهر حره داشته باشد ولى آنزن بان مقدار از مهر راضى نمىشود وزيادة از آن مىخواهد بقدرى كه دادن زيادة ضرر بر اوست حال أو حال غير قادر است نظير