Skip to main content

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — Page 479

Contributors:

P.479
مسافاتى كرده باشد واگر تا انحال بقدر مسافت طي نكرده ونماز قصر خوانده صحيح است ونظير كسى است كه عدول از سفر كند وپيش از عدول نماز قصر خوانده باشد كه سابقا گفتيم نبايد اعاده كند وهر گاه أول سفر أو معصيت بوده ودر أثناء ان عدول از معصيت كند پس اگر باقي مانده از راه بقدر مسافت باشد اشكالى در وجوب قصر نيست هر چند ملفق از ذهاب واياب باشد بلكه هر چند رفتن تنها چهار فرسخ نباشد بنابر أقوى واگر باقي مانده از راه ولو بضميمه برگشتن بقدر مسافت نباشد أحوط جمع بين اتمام وقصر است اگر چه أقوى جواز اكتفاء بقصر است بعد از انكه مجموع راهى را كه قصد داشته بقدر مسافت باشد پس مدار حكم قصر واتمام در مقدار مسافت بر حال عصيان وطاعت است وماداميكه عاصى است اتمام كند وماداميكه مطيع است قصر كند اگر چه مقدار باقي مانده از راه كه در ان مطيع است بمقدار مسافت نباشد
( مسألة 34 ) كسيكه غرض أو از سفر طاعت ومعصيت هر دو باشد پس هر گاه داعى أو بر معصيت مستقل باشد اشكالى نيست كه بايد تمام كند چه داعى أو بر طاعت نيز مستقل باشد وچه تابع واما در صورتيكه داعى أو بر طاعت مستقل وبر معصيت تابع باشد يا انكه هر دو بالاشتراك داعى باشد پس در مسألة وجوهى است وأحوط جمع ميان قصر وتمام است هر چند اكتفاء بتمام بعيد نيست بخصوص در صورت اشتراك بطورى كه اگر هر دو غرض با هم نبودن سفر نمىكرد
( مسألة 35 ) اگر كارى را كه براي ان سفر مىكند نداند حرام است يا مباح وشبهه موضوعيه باشد شرعا محكوم باباحه است مگر انكه حالت سابقه ان حرمت باشد يا انكه در شرع مشكوك ان واجب الاجتناب باشد مثل انكه حليت ان مشروط بأمر وجودي باشد مثل اذن مولى وان شرط مسبوق بعدم باشد يا انكه شك در اباحه ان شئ ناشى از شك در حكم غايت باشد كه ايا شرعا حرام است يا نه واصل در ان حرمت باشد
( مسألة 36 ) در حليت وحرمت غايت سفر ايا مناط بر واقع است يا بر اعتقاد يا بر ظاهر بسبب أصول عمليه اشكال است پس هر گاه اعتقاد كند حرمت سفري را بگمان انكه غايت ان حرام است وخلاف ان معلوم شود مثل انكه بقصد كشتن كسيكه أو را محقون الدم مىداند سفر كند ومعلوم شود مهدور الدم بوده ايا نمازهائيكه تمام خوانده بايد اعاده كند يا نه وقضاى نمازهاى أو كه در ان حال فوت شده بعد از معلوم شدن ان بايد تمام بجا أورد يا قصر دو وجه است وأحوط جمع است هر چند دور نيست كه مدار بر حليت وحرمت واقعيه باشد