تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥

نامهء 9

به معاويه قبيلهء ما ( قريش ) خواستند پيامبرمان را بكشند و ما را ريشه‌كن كنند ، غم و اندوه را به جان‌هاى ما ريختند و هر چه مىتوانستند بدى دربارهء ما انجام دادند ، ما را از زندگانى خوش و راحت باز داشتند و ترس و خوف را با ما قرين گردانيدند ، ما را به پناه بردن به كوه‌هاى صعب‌العبور مجبور ساختند و آتش جنگ با ما را روشن نمودند ، ولى خداوند اراده نمود كه به وسيلهء ما شريعتش را نگهدارى كند و با دفاع ما شرّشان را از حريم آن باز دارد . مؤمنان ما ، در اين راه ( براى نگهدارى پيامبر صلى الله عليه و آله ) خواستار ثواب بودند و كافران ما از اصل ( خويشاوندى متعصّبانه ) دفاع مىنمودند . امّا ديگران از قريش ( از غير تيرهء ما ) كه ايمان مىآوردند از اين ناراحتىها در امان بودند و اين به وسيلهء هم پيمانها و يا عشيره‌هايشان بود كه مورد حمايت قرار مىگرفتند و جان آنها در امان بود . هرگاه آتش جنگ شعله مىكشيد . . . و مردم حمله مىكردند پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اهل‌بيت خود را پيشاپيش لشكر قرار مىداد كه اصحابش از آتش شمشير و نيزه مصون بمانند ( لذا ) « عبيدة بن حارث » ( پسر عموى پيامبر صلى الله عليه و آله ) روز « بدر » كشته شد و « حمزه » ( عموى آن حضرت ) روز « احد » شهيد گشت و « جعفر » ( پسرعموى رسول‌خدا ) در « موته » شربت شهادت نوشيد . كسانى هم بودند كه اگر مىخواستم نامشان را مىبردم ، كه دوست داشتند همانند آنان شهادت نصيبشان شود ، امّا مقدّر بود زنده بمانند و مرگشان به تأخير افتد ! شگفتا ! از اين روزگار كه مرا همسنگ كسى قرار داده كه چون من ، خدمت به اسلام ننموده و سابقه‌اى در دين چون سابقهء من - كه هيچ كس به مثل آن دسترسى ندارد - پيدا نكرده است ، جز اين‌كه كسى ادّعايى كند كه من نمىشناسم و گمان نمىكنم خداوند نيز چنين كسى را بشناسد ( زيرا كسى نيست كه چنان سابقه و خدماتى مثل من داشته باشد ) و خدا را در هر حال شكر مىگويم . و امّا آنچه از من خواسته‌اى كه قاتلان « عثمان » را به تو بسپارم من در اين باره فكر كردم ، ديدم براى من جايز نيست كه آنها را به تو يا به غير تو بسپارم . به جان خودم سوگند اگر دست از گمراهى و اختلاف باز ندارى ، به زودى خواهى يافت كه همانها به پيكار و تعقيب تو برخواهند خواست و نوبت آن را نمىدهند كه تو براى دسترسى به آنان زحمت جستجو در خشكى و دريا و كوه و دشت را تحمّل كنى ولى بدان اين جستجويى است كه يافتنش براى تو ناراحت كننده است و ديدارى است كه ملاقات آن تو را خوشحال نخواهد ساخت و سلام بر آنان كه اهل آنند !