قسمتى از اين خطبه كه اشاره به اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله مىكند :
آل پيغمبر صلى الله عليه و آله
آنها موضع اسرار خدايند و ملجأ فرمانش ، ظرف علم اويند و مرجع احكامش ، پناهگاه كتابهاى او هستند و كوههاى استوار دين او ، به وسيلهء آنان خميدگى پشت دين را راست نمود و لرزش هاى وجود آن را از ميان برد .
قسمت ديگرى از خطبه كه اشاره به جمعيّت ديگرى است ( جمعيّتى از دشمنان اسلام ) :
آل محمّد صلى الله عليه و آله اساس دينند
بذر فجور را افشاندند ، و با آب غرور و فريب آن را آبيارى كردند ، و محصول آن را - كه جز بدبختى و نابودى نبود - درويدند . احدى از اين امّت را با آل محمّد صلى الله عليه و آله مقايسه نتوان كرد .
آنان كه ريزهخوار خوان نعمت آلمحمّدند با آنها برابر نخواهند بود . آنها اساس دينند و اركان يقين .
غلو كننده بايد به سوى آنان بازگردد ، و عقب مانده بايد به آنان ملحق شود . ويژگيهاى ولايت و حكومت از آن آنهاست ، و وصيّت پيغمبر صلى الله عليه و آله و وراثت او در ميان آنان ! هم اكنون حق به اهلش برگشته و دوباره به جايى كه از آنجا منتقل شده بود باز گرديده است !
خطبهء 3
كه معروف است به خطبهء شقشقيّه
اين خطبه مشتمل بر شكايت در مورد خلافت و صبر امام در برابر از دست رفتن آن
و سپس بيعت مردم با او مىباشد
شعلهاى از آتش دل زبانه كشيد و فرو نشست !
به خدا سوگند ، او ( ابوبكر ) رداى خلافت را بر تن كرد ، در حالى كه خوب مىدانست ؛ من در گردش حكومت اسلامى همچون محور سنگهاى آسيابم ( كه بدون آن آسيا نمىچرخد ) . ( او مىدانست ) سيلها و چشمه هاى ( علم و فضيلت ) از دامن كوهسار وجودم جارى است و مرغان ( دور پرواز انديشهها ) به افكار بلند من راه نتوانند يافت ! پس من رداى خلافت را رها ساختم ، و دامن خود را از آن درپيچيدم ( و كنار رفتم ) در حالى كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه : با دست تنها ( با بى ياورى ) بپاخيزم ( و حقّ خود و مردم را بگيرم ) و يا در اين محيط پرخفقان وظلمتى كه پديد آوردهاند ، صبر كنم ؟ محيطى كه : پيران در آن فرسوده ، جوانان پير ، و مردان با ايمان تا واپسين دم زندگى به رنج و سختى گرفتار مىشوند .